حركت شاه به فرنگ شد كه چه نيرنگى انگليسىها به دست و تدبيرات وثوق الدوله به كار مىبرند كه شاه را به فرنگ بفرستند . بعد ميرزا باقر خان بيوتات آمده ، آن هم مشغول نماز بود كه ما بيرون آمديم . آقاى طباطبايى و آقا شيخ ابو طالب تبريزى به خانه بهاء الملك همدانى . من هم مقارن غروب به عجله از راه مريضخانه يك ديزى از دكان آقا سيد جواد گرفته ، در راه ناصر الدوله رسيده ، مرا سوار درشكه نمود به خانه امير مفخم برد .
اظهار تنفر امير مفخم از سردار حشمت
معاضد السلطنه ، شفاء الملك كه بواسير امير را عمل نموده بود ، حاج محمد آقاى تاجر و دو سه نفر ديگر . امير قدرى اظهار تألم و تنفر از يمين الملك نمود .
من و حاج محمد آقا او را ملايم نموديم . بعد اظهار تنفر از سردار حشمت نمود كه در اين موقع مأموريت راه انداختن سرباز [ فوج كمره ] را مىگيرد . بعد در خصوص گذراندن عمل ملك سالور موكول به اطلاع ايشان نمودم كه خبر بدهند . بعد بلند شده با ناصر الدوله سوار درشكه تا درب خانه مرا آورده ، مراجعت نمود .
اوقاتتلخى وثوق الدوله
يمين الملك هم آمده بود خانه و نشسته بود . من وارد شده اظهار داشت يك مرغ و دو جوجه او [ را ] امروز فرستادم براى شما . بعد گفت محتشم الدوله اخوى امروز شميران منزل وثوق الدوله رفته بود . جمعيت زيادى از تجار و كسبه در بيرون باغ و توى باغ او ريخته بودند و هنگامه داشتند كه شاه نبايد برود به فرنگ و در صورتى كه بخواهد به زور برود و شماها اسباب او را فراهم مىكنيد مطالبات ما از شما امروزه بايد پرداخته شود . وثوق الدوله هم از خلوت بيرون نمىآمد . به تدبيرات زياد من خودم را از راه غيرمعمول به توسط . . . « 1 » رساندم .
ديدم خيلى اوقاتش تلخ و گويا ديشب هم استعفا نموده و از صاحبقرانيه تلفن مىآمد و او را مىخواستند و جواب مىداد . بعد من صحبت شريف الدوله و
هامش
( 1 ) . نقطهچين در اصل .