خيلى فحش و امر به ضرب و حبس او نمود . من خيلى اوقاتم تلخ شد . بعد مراجعت به لالهزار .
تنفر قفقازىها از ايرانيان و انگليسىها
در بين راه آقا شيخ محمد على قزوينى ، تبدار رسيد . قدرى شبانه در يك سكو نشسته ، صحبت مىنموديم . گفت كسى از باطوم مراجعت كرده ، مىگفت به قدرى در قفقازيه از انگليس و ايرانىها بد مىگفتند كه حد نداشت و انگليسىها آنجا هيچ نفوذ و قدرتى نداشته . در اين ضمن شهيدزاده ، آقا سيد هاشم حضرت كه سيدى است كاسب و همدانى و بعضى ديگر رسيده ، صحبت مىكرديم . بعد بلند شده مراجعت نموديم . من به دكان خلخالى رفته ، كاسهها را برداشته با خلخالى و آقا شيخ احمد و مجله هم به قدر نيم ساعتى صحبت . بعد به خانه آمده با همشيره و بتول و احمد شام خورده خوابيديم .
كتك زدن رئيس بلديه به سيد جواد كوزهپز
سهشنبه 16 شوال . - اذان صبح احمد مرا بيدار كرد كه راههاى باغچه را باز نمايم ، چون زير بغل او دمل داشت و پاى او هم زخم و ماده كرده بود ، نمىتوانست بيل دست بگيرد ، قدرى كمك او كرده ، چايى را هم بتول و عمهاش بار كرده خورديم .
بعد همشيره به خانه سليمان ميرزا رفت . من هم بيرون آمده به خانه آقا ميرزا غفار خان كه مىرفتم آقا سيد جواد كوزهپز را ديده ، اظهار داشت ديروز اشرف الملك بلديه به جهت اينكه گچ را من خروارى بيست و شش هزار به او دادم كاله الاغهاى مرا نگاه داشته بود ، رفتم بگيرم فورا مرا كتك و فحاشى نموده ، با مأمور به بلديه فرستاده و به قدر ساعتى مرا محبوس نمودند و مىخواهم به مدعى العموم عارض شوم . خيلى اوقات من تلخ شد .
بعد به خانه ميرزا غفار خان رفته از روى قبالهجات فهرستى نوشته شد كه من قبالههاى خريد خود را كه بنچاقات امير حشمت مىشود كه مىدهم ، امير حشمت هم مطابق آنها فهرست بدهد كه هر وقت لازم من شد بدهد . چايى خورده و سه ساعتى مشغول ترتيب بوديم .
بعد بلند شده از دكان آقا شيخ حسين گذشته ، به من گفت فردا صبح به خانه