شده تا دو ساعت به ظهر مانده مشغول شمردن و صرافى اسكناسها شدم . ديگر وقت نماند كه فهرست بنچاقات را از ايشان كه بنويسد بگيرم . قرار شد فردا صبح بروم منزلش و سواد بنچاقات يعنى فهرست را نوشته بفرستد سمنان كه امير حشمت مهر نموده براى من بفرستد . بعد پولها را برداشته بيرون آمدم . توى كوچه آقاى ميرزا طاهر را ديده ، صحبت حاج سيد خليل و اطاق كه مىخواهد من از طرف مساوات به او بدهم نمود . من همان جوابى كه به خود سيد داده بودم به ميرزا عرض نمودم . تا دم عودلاجان با ميرزا آمدم . ايشان به مسجد شاه ، من به شمس العماره آمده ، بعد به مسجد شاه آمدم . به فاتحه رفته ديدم الرحمن مىخوانند . ديگر وارد مجلس نشده ، وثوق الدوله هم ختم را برچيد .
بعد به خانه آمده ، نزديك ظهر بيرون آمده سوار واگون به ميدان توپخانه و از آنجا سوار واگون مجددا ، احمد هم در واگون بود به خانه مستشار الملك بعد از ظهر رسيده ، دكتر حسن خان و مستشارين و ميرزا على اكبر و دو نفر ديگر آنجا بودند . ناهار مسماى بادمجان و چلو و حليم بادمجان ، آبگوشت و طالبى آورده خورديم . بعد از ناهار چايى ، آقايان مشغول تنقيد مصدر كميته شده و مرا به استمداد طلبيدند . من گفتم فقط مىتوانم شما را تاييد نمايم و شما خودتان بايد كثافتكارى كه كرديد پاك نماييد . تا ساعت دو به غروب آنجا بوده ، بعد بيرون آمده درب دكان آقا شيخ حسين ، محسن ميرزا بود . اظهار داشت كه صبح چهارشنبه در منزل تنكابنى بنا شده برويم كه معلوم نماييم اگر تنكابنى با آنها نيست بىجهت خود را در نظر مردم بىوقع نكند .
بعد از آنجا مقارن غروب به خانه آمده ، دوباره بيرون آمده به خانه عين الممالك رفته ، آقايان مرآت الممالك و عضد و معتمد الممالك و متين الدوله هم آمده ، تا ساعت سه از شب مشغول مجله كه از اداره [ جريده ] كاوه برلن كه در تحت مراقبت آقاى تقىزاده و ايرانىهاى آنجا اداره مىشود ، مال سه دوره تقنينيه تماشا و مىخوانديم . بعد بيرون آمده به خانه آمدم ، شام خورده خوابيديم .
ترساندن شاه
دوشنبه پانزده شوال . - صبح بعد از چايى بلند شده ، بيرون رفته ، درب كوچه مميززاده با پسر حاج محمد يوسف طالقانى مىرفتند . با مميززاده صحبت تا