پنير و خيار ، انگور و سركهشيره ترشى خورده ، خوابيده ، بعد از خواب چايى و سه به غروب بيرون آمده به مسجد شاه فاتحه رفتم و تا يك به غروب بوده بلند شده به خانه همشيره رفتم . مقارن غروب بيرون آمده به خانه آقا ميرزا غفار خان رفتم . پولها را آورد . من موقع تحويل گرفتن را نداشتم ، قرار شد فردا صبح زود بروم آنجا و قباله بدهم و پولها را بگيرم و بنچاقات را فهرست نماييم . بعد بيرون آمده به خانه مشير اكرم رفته ، معلوم شد عصمت السلطنه سه شب پيش نقل به شميران نمودهاند و امشب هم مشير اكرم به آنجا رفته ، مراجعت نموده يك من آلبالو از سرچشمه خريده ، درب دكان آقا شيخ حسن رفته ، محسن ميرزا و آقا شيخ عبد العلى هم آنجا بودند . اظهار تألم از ورود خلخالى به كميته نمودند كه خودش را ضايع كرده . بعد صحبت تنكابنى شد . محسن ميرزا گفت من او را ديدم و مرا مطمئن نمود كه جزو آنها نيستم ، فقط از من قول گرفتند كه من با كميته آنها ضديت نكنم .
بندبازى شيخ حسين طهرانى
به قدر ساعتى نشسته ، از آنجا به مغازه خلخالى آمده ، آقا شيخ حسين طهرانى و پرويز و مميززاده بودند . من قدرى گوشه به آقا شيخ حسين زده ، خلخالى هم رسيد . با او بناى صحبت را گذاشته ، به بندبازى ما را مغلوب كرد . معلوم شد مصدر كميته او را جلب نموده ، او هم اظهار داشت من يك سال همه قسم به شماها التماس نمودم كه بياييد باهم كار نماييم ، نيامديد . من لابد بايد در سياست باشم ، ناچار رفتم به آنها مشغول شدم . بعد ساعت سه بهسمت خانه ، او هم آمد . در راه شيخ ابو طالب تبريزى را ديده ، گفت ، عصر با حاج ناصر حضرت تبريزى كه در قم معاون حكومت بود ، آمده ، شما نبوديد . صبح امروز هم اعظام الوزاره گفت ديشب عصر با آقا شيخ محمد على قزوينى و دو سه نفر ديگر منزل آمديم نبوديد . بعد من بهسمت خانه آمدم . ساعت سه و نيم به خانه رسيده شام آبگوشت به و سركهشيره خورده ، ساعت چهار از شب خوابيديم .
[ امور روزانه ]
يكشنبه چهارده شوال . - صبح زود از خواب برخاسته ، چايى دم نموده ، خوردم . برحسب وعده به منزل آقا ميرزا غفار خان رفته قباله ملك كمره را به ايشان داده و مشغول تحويل گرفتن شش هزار و پانصد و پنجاه تومان وجه ملك