محمد على قزوينى كه برحسب وعده برويم منزل ظهير دفتر . چون شيخ ناخوش و تب كرده بود . خودم رفتم منزل ظهير دفتر ، نبود . آقا شيخ موسى همدانى اظهار كرد بروم بنشينم قبول نكرده . مراجعت ، از شيشهگر خانه بازار كهنه چينها ، چهار شيشه دهنگشاد به چهار هزار و نه شاهى خريده بهسمت خانه آمده ، ناهار يمين الملك آمده ، محمد جان پسر آقا ميرزا حسين قزوينى را هم كه آمده بود نگاه داشتم . بعد از ناهار صحبت خريد يك دانگ و نيم از قريه سالور را كه از سردار اشجع به وكالت امير مفخم خريده به مبلغ نه هزار تومان و با خود او در چهار دانگ و نيم او شريك باشم نموده ، قرار شد شب برود منزل امير مفخم و تمام نمايد .
بعد خوابيده ، بعد چايى خورده ، ايشان رفتند . من هم بلند شده سوار واگون از توپخانه سواره مجددا سرچشمه پياده به خانه همشيره رفته ، عيال سليمان ميرزا هم آنجا بود . بعد به خانه آقا سيد عبد الله محرر رفته ، حاج سيد خليل مرتهن « 1 » خانه در باب يك اطاق حياط مساوات كه ظلما تصرف نموده بود ، اظهار داشت كه من اجازه بدهم كه با دخمه ديگر معاوضه شود . من چون شرعا اجازه از مساوات نداشتم ابا نمودم . به زور الفاظ مرا خيلى اذيت . بالاخره گفتم من ساكت مىمانم شما هرچه مىكنيد من به سكوت مىگذرانم . امير امجد هم آمد . مذاكرات آنها مرا مجبور نتوانست بنمايد . بعد ساعت يك از شب بلند شده ، احمد هم چون خانه عمهاش آمده بود او را همراه آقا سيد عبد الله محرر فرستاده كه قبالهفروش ملك را از خانه آقا مير سيد محمد بهبهانى گرفته ببرد خانه .
ورود ميرزا كوچك خان به فومن
خودم هم آمدم دكان آقا شيخ حسين گيوهفروش . دو جفت گيوه به جهت بتول و ننه اسماعيل گرفته ، قدرى صحبت از آقا ميرزا طاهر و خلخالى نموده كه رفتهاند جزو كميته تشكيليون شدهاند نموده ، بعد پياده از خيابان به مغازه خلخالى رسيده ساعت سه آقا شيخ حسين طهرانى و مجله و پرويز و دو سه نفرى آنجا بوده ، آقا شيخ احمد سيگارفروش رشتى هم آنجا بود . قدرى از رشت صحبت و
هامش
( 1 ) . رهنكننده .