خورده ، سه نفرى بيرون آمده ، در صحن زيارت نموده بهسمت عمادآور رفتيم .
هواى عفنى بيابان را به واسطه مردن گاوها كه گاو ميرى پيدا شده بود احاطه كرده واقعا چقدر صدمه به رعايا كه ريشه حيات اغنيا و متنفذين هستند وارد مىآيد . تمام خرمنها را با اسب مىكوبيدند . بعد به عمادآور رفته ، آقا حاج سيد رضا فيروزآبادى را پرسيده ، گفتند تشريف ندارند . بعد بهسمت مغرب ده ، خيابان مفصلى بود ، رفتيم ، سه نفرى نشسته صحبت مىنموديم .
نزديك ناهار آقا نصر الله اظهار كرد برويم خانه ناهار بخوريم . خواهش كردم همينجا نان ماست ، سبزى و خيار به ما بدهيد . فرستاد نان ، ماست ، پنير و سبزى و يخ از حضرت عبد العظيم و خيار از سر جاليز آوردند . ناهار زيادى با ميل خورده ، بعد از ساعتى بهسمت خانه ايشان حركت ، در زيرزمين خوابيده .
بعد از خواب چايى خورده ، دو به غروب بيرون آمده ، سر مقبره مرحوم نور على شاه ثانى گونآباد [ ى ] فاتحه خوانده ، چايى با اعتماد خورده ، بهسمت ماشين ، من و آقا ميرزا عباسقلى خان آمده ماشين فورا رفت .
ما هم پياده تفننكنان بهسمت ابن بابويه و قبر طغرل آمده ، در باغ رفته آقا شيخ حسن خودمان را در پشت باغ سر خرمن پيدا كرده ، باغ طغرل را با مقدار يك خروار و 20 من مبذر از دولت در سالى به دويست و بيست تومان اجاره كرده ، خود باغ را با اين زمين با يك چارك آب كه چهار شبانه روز در عرض هفته است آبيارى باغ و آب به محصول گندم مىدهد . سر درختى باغ به استثناى يك تخته كه براى خوراك عيالات خود موضوع نموده به صد تومان اجاره داده و يك باغبان براى حفظ باغ ماهى دوازده تومان اجير نموده ، يك خروار و بيست من گندم هم كاشته كه تقريبا ده خروار مجموعش مىشود . بيچاره چون سرمايه ندارد با ده دوازده نفر عيال خيلى به سختى مىگذراند . دولت هم شرط كرده بود كه تنقيه قنات را بنمايد و نكرده . بالاخره با آقا شيخ حسن سر خرمن قدرى صحبت و چايى . بعد بلند شده كه با آقا ميرزا عباسقلى خان بياييم شهر . در باغ قبلا شاهتوتى تهيه كرده بودند خورديم و پياده مقارن مغرب با عجله روانه شهر شديم .
يك و نيم از شب به واگون سر ماشين رسيده ، سعيد العلما و مؤيد العلماى كرمانى و مبشر السلطان و فدايى هم آنجا بوده ، آنها هم با ماشين آمده بودند .
گفتند امروز در باغ ملك چهار نفرى مهمان بوديم . بعد سوار واگون شده ، ميدان
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 993
مساهمون: سيد محمد كمره اى
ص٩٩٣