تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 997

مساهمون:

ص٩٩٧
به غروب با آن‌ها صحبت متفرقه و تمسخر به كميته و تكيه كردن وثوق الدوله به آن‌ها و آن‌ها به او . چون يمين الملك وعده كرده بود تا يك ساعت به غروب مانده بيايد كه ترتيب عمليات خودش را براى خريد نصف سالور مشتركا براى من و خودش ، خبر بدهد و نيامد ، من هم به اتفاق آقايان مقارن غروب بيرون آمده در خيابان اميريه كه نهر در دو طرف جارى و آب‌پاشى كرده بودند و خيلى بر صفاى طبيعى او افزوده شده بود . گردش‌كنان ، آقا مير سيد محمد طباطبايى همدانى هم رسيد . خيلى با آقا ميرزا حبيب الله خان و آقا شيخ محمد على قزوينى به مزاح و تمسخر به‌هم كه طباطبايى تمجيد از ويلسن و تمايل خودش به متفقين و آقايان دست انداخته ، بعد طباطبايى خداحافظ و ما سه نفر به خانه يمين الممالك رفته تا ساعت يك و نيم از شب صحبت و چايى . بعد آقا ميرزا حبيب الله خان و آقا شيخ محمد على رفته ، من هم با آقا ميرزا محمد على خوش نويس كه تازه رسيده بود قدرى صحبت ، بعد بلند شده به عين الممالك گفتم فردا چهار به غروب منزل مرآت الممالك وعده گذاشته‌ام برويم ، قبول نمودند .

حيرت از قصد سفر شاه به فرنگ

بعد بيرون آمده در بين راه شاهزاده ناصر الدوله را ديدم ، قدرى صحبت و اينكه شاه با نصرت الدوله معروف است به فرنگ مىروند و اينكه از نقطه چه نظرى است و انگليسىها چه نقشه‌اى از اين امر ريخته كه نتيجه ببرند مذاكره و اظهار حيرت شد . بعد به خانه آمده ، مشغول تحرير شده ، يمين الملك آمد كه امروز حاج محمد آقاى تاجر رفيق امير مفخم را ديده و او را واداشتم كه مساعدت در گذشتن عمل سالور بنمايد . چون امير مفخم ديشب با من متغير و مكدر شد كه اظهار نمودم كه نصف سالور را از هجده هزار تومان بلنگانم و هفتصد و پنجاه تومان كسر نمايم . گفتم شما خيلى طمع داريد و از شدت دقت گاهى كار را خراب مىنماييد . بعد قرار شد فردا از سه به ظهر تا ظهر كارهايش را به من برساند و براى پول طفره بزند و تهيه نمايد . بعد او رفت شام آبگوشت خورده ، خوابيديم .

فوت دبير الملك

چهارشنبه دهم شوال . - صبح بعد از چايى مشغول تحرير نوشتجات شده ، احمد را هم فرستادم وزارت داخله كه به مشار اعظم بگويد كه با من كار داشته بوديد