تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 990

مساهمون:

ص٩٩٠
شده ، تخم‌ها را به خانه مدير الصنايع دادم و مراجعت به خانه نموده ، مشهدى تقى ترك آمده بود و با احمد شام خورده بودند .

حاج ملا على اكبر قزوينى

چهارشنبه چهارم شوال . - صبح بعد از خواب چايى خورده ، به خانه حاج عبد الصمد به جهت ديدن آقاى حاج ملا على اكبر قزوينى كه از اجّله علماى قزوين و قبل از رمضان مشرف به قم و چند روز قبل به طهران و امروزه با اجزا و بيگلراف به قزوين مىروند رفتم . درب در گفتند منزل اسلامى تشريف دارند . آنجا را پيدا كرده ، عمارت خيلى عالى بود . وارد شدم . بالاى حياط كه حاج امين الواعظين روضه مىخواندند يك شيخ پيرمردى كه خيلى خوش‌ظاهر و بىآلايش به نظرم آمد با برادر صدر الممالك امير السلطنه و دو سه نفر ديگر [ نشسته بودند ] وارد . شيخ محمد پسر حاج شيخ ملا على اكبر هم بود . به قدر ساعتى نشسته ، صحبت نموده ، قدرى در موضوع آنكه خرابى عامه امروزه مستند به گوشه‌گيرى و انزواى علما و اخيار است . ايشان فرمودند چون قطع به اينكه مردم به قدرى خراب شده‌اند و اميد اصلاح نيست البته با ياس تلقينى ، گوشه‌گيرى واجب است . بعد از ساعتى بلند شده به دكان شيره‌پزى بازار معير رفته ، سه رى شيره از آنجا به سه تومان و شش هزار خريده ، خود صاحب دكان در خيك ريخته به خانه آورد . نه شاهى به او حمالى دادم . بعد زن‌ها مشغول پختن مرباى قيسى و سركه شيره و دمى شده من هم بازار رفته دكان ميرزا عباسقلى خان ، قرار گذاشتيم كه تا يك به غروب آنجا بروم ، اگر نشد او دكان را بسته يك به غروب به ماشين بيايد . من هم هرجا باشم سر يك به غروب خود را به ماشين خانه رسانده كه از آنجا برحسب دعوتى كه آقاى نصر الله برادر متولىباشى حضرتى از ما نموده شب برويم .

ادب سيد يعقوب

بعد به بازار آمده درب حجره سيد اسلامبولچى آقا سيد يعقوب شيرازى نشسته ، سلام نمودم . به اصرار و تعارف مرا نشانيدند . صحبت تشكيلات به ميان آوردند كه شما در كدام دسته و كميته دمكرات‌ها هستيد ؟ گفتم من به اين تشكيلات