شش و نيم . ميرزا خواست برود منزل . من عرض كردم كه بياييد خانه ما . آقاى عين الممالك هردو ما را نگاه داشت و به چلو و خورشت كدو و مخلفات كباب سحرى خورده بعد از توپ به خانه آمده . ننه اسماعيل را احمد و بتول با زن حاج على خان همسايه تا نزديك صبح مشغول [ دلدارى ] كه خيلى دلتنگى به جهت اسماعيل داشت . بعد خوابيديم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه 26 رمضان . - سه به ظهر از خواب بلند شده ، كسل بودم . خواستم بروم مريضخانه ، استخاره بد آمد . ننه اسماعيل را استخاره نمودم آن هم بد بود .
احمد رفت و بعد از ساعتى آمد كه اسماعيل را برده بودند كه شستوشو به جهت عمل بدهند . بعد من هم در خانه مضطرب كه مبادا از مريضخانه خبر بدى كه حاضر براى عمل نمىشود يا در حين عمل تلف شده بياييد . الحمد لله تا دو بعد از ظهر نيامد و من قدرى خوشحال . بعد پسر آقا ميرزا حسين خياط قزوينى آمد كه ديروز وارد طهران و از رشت با پدرم بعد از تامين گرفتن آمديم ، او قزوين ماند كه دو سه روز ديگر [ بيايد ] من بدون معطلى آمدم .
خوف از عمل
ننه اسماعيل هم امروز خانه همشيره مهمان بود ، به جهت اسماعيل نرفت .
جمال بعد از ظهر آمد . من هم دو به غروب بيرون آمده به مريضخانه رفته ببينم عمل اسماعيل شده . يكى از مستحفظين گفت او را به اطاق عمل آورده ، بعد از شستوشو باز عمل نكرد و فقط ران را سوراخ و يك فتيله از كمبلاستيك گذاشت . گفتم نفهميدى چرا خلاف وعده خود را نمود كه بايد عمل نمايد ؟ گفت گمان مىكنم وحشت از عمل دارد و دكتر سعيد خان چون تا به حال همچه عمل به اين سختى نكرده ، خوف دارد .
بعد بيرون آمده مقارن غروب مغازه خلخالى رفته ، دكتر حسن خان و جمعى تنقيد كميته جديد را مىنمودند . بعد به خانه آقا ميرزا حبيب الله خان رفته اطعام مساكين هم داشتند . بنده در محل ديگر خارج از جمعيت با دو سه نفرى از رفقاى مشهدى حيدر تيرفروش و دو سه نفر از اجزاى پستخانه و آقا شيخ محمد حسين مقدس مدرسه محمديه و مطمئن الملك پستخانه كه خيلى شوخ و بامزه و تياتر خوبى بود به چايى و صحبت . به جهت كسالت ، افطار فقط چاى و نصف