همراه من آمد و صحبت كرد و بر خجالت و تأسف من كه كارى از من برنمىآيد افزود . بعد به خانه آمده ، گفتند معصومه دختر آقا ميرزا يحيى از عصر آمده شام هم آبگوشت و پنير ، خيار ، سبزى و زردآلو داشته . سحر هم آبگوشت . بعد چايى بار كرده مىخورديم بچهها به آبگوشت خوردن ، توپ دررفت . ننه اسماعيل هم تعريف مريضخانه و حال اسماعيل كه مىخواهند ماده بند بيايد تا عمل نمايند مىنمود . بعد از توپ سحر خوابيديم و باغچهها هم همهاش مانده و دو سه باغچه را ميراب بيشتر آب نداده بود .
دروغ تشكيليون
جمعه 28 رمضان . - قبل از ظهر بيدار ، به گردش در باغچه و خواندن قرآن و تحرير مشغول . بعد از ظهر ننه اسماعيل رفت به مريضخانه و گربه هم گوشت خورشتى خوبى را ديشب خورده بود . بتول هم غورههاى بادزده را چيده خشك نمود . من هم دو به غروب بيرون آمده قدرى در بازار و خيابان شمس العماره و مغازه خلخالى گردش . مقارن مغرب به خانه آمده ، با بتول افطار آبگوشت ، پنير ، سبزى ، خيار و زردآلو افطار مىخورديم دكتر سعادت وارد ، تا ساعت يك از شب خداحافظى كه با رژيمان كرمانشاه به رياست اكرم نظام به كرمانشاه مىرفت و اظهار داشت كه مرا تشكيليون در نمايندگان بهجهت مجلس محلى نوشته ، خواستم تكذيب نمايم به جهت اينكه من نبودم و به دروغ اسم مرا در جريده جزو نمايندهها ، محمد ولى خان نوشته بود ، از ترس اينكه وثوق الدوله مرا از جزو طبيب ژاندارمرى اخراج نمايد تكذيب نكردم . بعد از ساعتى بلند شده خداحافظى نموده و رفت . من هم ساعت سه از شب بيرون آمده به خانه حاج صادق بانكى عيادت رفته تا ساعت شش از شب در آنجا مشغول صحبت . از آنجا به خانه آمده ، سحرى با بتول نان ، سركهشيره ، پنير و خيار خورده ، بعد از توپ خوابيديم .
[ امور روزانه ]
شنبه 29 رمضان . - قريب ظهر بلند شده ، احمد هم تتمه باغچههاى ديروز را مشغول شد آب بدهد ، آب باز بند آمد و احمد با ننه اسماعيل ناهار آبگوشت و پنير و خيار خورده . من هم قرآن و قدرى در باغچهها مشغول . در زدند . مشهدى تقى شوهر خاله اسماعيل بغتتا آمد و تعريف گرفتارى مشهد و فرار به قوچان و