در قوچان باز گرفتار و بعد از چهل روز از آنجا فرار و به عشقآباد ، از آنجا به بادكوبه و رشت و پياده تا طهران و اينكه ديشب وارد شده .
بعد دو به غروب من از خانه بيرون آمده از راه دروازه قزوين بازار ، ليره را قيمت نمودم ، گفتند سه تومان و شش هزار و يك عباسى . خواستم بخرم گفتند دو عباسى كمتر نمىدهيم . بعد از بازار به شمس العماره ، خلخالى را ديده ، گفت تحقيق كن اگر يك نفر آدم خوب در كميته شيخ حسن خانى باشد سورت كميته ملك الشعرايى را بشكنند و معطل نشوند . بعد دكتر سيد محمد خان اصرار نمود كه برويم منزل مشير اكرم . گفتم بايد خانه بروم . بعد باهم تا توپخانه آمده ، او رفت ، اورنگ رسيد . با ايشان و احمد سوار واگون و صحبت . مقارن مغرب خانه رسيده ، افطار با مشهدى تقى كه از بعد از ظهر خانه مانده بود شام آبگوشت و پنير و خيار و زردآلو و چايى خورده ، بتول هم با ننه اسماعيل و احمد . بعد احمد مشغول و انتظار آب . من هم ساعت دو بيرون رفته ، پانزده سير گوشت خريده خانه آقا شيخ حسن خان رفته نبود . به خانه آمده ، مشغول تحرير و قرآن و نطق افتتاحيه دكتر امير اعلم مريضخانه ارض اقدس را تا سحر . احمد هم به آبيارى مشغول . بتول را بيدار ، چايى دم كرده ، سحرى باهم خورده ، آبگوشت با سير كوبيده كاملا خورده ، بعد از توپ خوابيديم .
[ امور روزانه ]
يكشنبه سلخ رمضان . - نزديك ظهر بيدار ، مشهدى تقى چايى خورده رفته .
من هم مشغول قرآن كه ختم نمودم و قدرى در باغچه گردش . عصر بيرون آمده ، سوار واگون ، سبزهميدان پياده از راه خيابان و توپخانه و مريضخانه متين الدوله رسيد ، صحبتكنان تا درب خانه آنها ، بعد ميرزا عبد الحسين ساعتساز رسيد .
گفت ديشب به خانه آقا شيخ حسن خان رفته باهم به خانه آقا شيخ محمد على قزوينى رفته از آنجا به جهت آمدن شما به خانه شيخ حسن خان زود مراجعت ، شما آمده و رفته بوديد . بعد به خانه آمده من و بتول افطار آبگوشت و چايى و نان و پنير و زردآلو ، بعد نماز و قدرى مشغول روزنامه و رجزهاى متفقين در خصوص به امضا رساندن معاهده صلح جابرانه خودشان را به امضاى كابينه جديد آلمان كه بايد برسد و الا محاصره مىكنيم . بعد خوابيده . امشب به واسطه خلاف عادت خوابم نبرد .
[ خاطرات ماه شوال 1337 / مرداد 1298 ]
[ امور روزانه ]
دوشنبه غره شوال ( 8 سرطان ) . - دو از آفتاب از خواب بلند شده با بچهها