شب قدرى كشمش سبز ، ساعت شش بلند شده به خانه آمدم . سحرى مختصر نان و پنير و سركهشيره خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
پنجشنبه 27 رمضان . - نزديك ظهر بيدار ، قدرى از ساير روزها ضعفم بيشتر .
احمد را فرستادم كشك و گوشت خريده . آب هم براى باغچهها رسيد ، من هم سه به غروب بيرون آمده ، چوچونچه و پارچه جديد را به خياط رفيق ميرزا عبد الرحمن كه از او پارچه را خريده بودم دادم كه يك لباده و دو قبا و يك جليقه بريده ، آستر و كسر پارچه و اجرت را از ميرزا عبد الرحمن بگيرد . بعد به حجره ميرزا محمود نفتى رفته ، احوالپرسى نمودم . قيمت نفت يك رى بيست و پنج هزار .
رد گم كردن
بعد به حجره خلخالى رفته قدرى صحبت ، دكتر حسن خان هم بود ، اظهار داشت كه مرا كه به كميته خبر نكردند نمىدانم تنكابنى را خبر نمودند . گفتم شايد شما را خبر كردهاند و براى اينكه رد گم كنيد شوخى مىكنيد . مقارن غروب به قصد خانه مشير اكرم حركت . دكتر حسن خان هم تا سرچشمه همراه و به منزلش [ رفت ] . من هم به خانه مشير اكرم . خودش هم بعد از بيرون آمده مشغول خوردن افطار و پيشافطارى .
تا ساعت دو از شب با مشير اكرم و عصمت السلطنه به خوردن و صحبت مشغول . بعد شبل الدوله هم آمد ، مهمان زنانه هم آمد . من و مشير و شبل به آن حياط رفته ، قدرى صحبت ، بعد بلند شده به خانه آقا ميرزا غفار خان رفتيم و تا ساعت پنج صحبت اينكه چه روزى برويم منزل آقا ميرزا مسيح براى صيغه خواندن ملك حسينآباد و قورقچى كمره براى امير حشمت ، چون پانصد و پنجاه تومان را امير حشمت قبول نموده كه اضافه بر شش هزار تومان نمايد . قرار شد بعد از رمضان برويم صيغه بخوانيم و درصدد هم باشيم يك ده نزديك طهران به شراكت شاهزاده مهديقلى ميرزا و امير حشمت بخريم . بعد ساعت پنج از شب بلند شده به خانه مىآمدم در راه سالار سعيد را ديده ، گله نموده كه خانه حاج سيد محمد اخوى را در آخر خيابان عين الدوله خريدهام و قدرى صحبت از كمره و عرض تظلمات آنها نمود و رفت .
بعد در بين راه خواهرزاده حسين لله را كه سلمانى است ديده ، قدرى راه