[ امور روزانه ]
چهارشنبه 12 رمضان . - سه به ظهر يك كوزه ماست چهار منى ، مشهدى مرتضى به توسط حمال از ميدان فرستاده بود ، خالى كرده ، ماست بسيار اعلايى بود . بعد مجددا خوابيده ، نزديك ناهار يمين الملك آمده ، اظهار داشت در اين مدت ناخوش سختى شده . بعد گفت دهات گروس خود را كه به سپهسالار فروختم نصف سالور را با شش هزار تومان حواله طومانيانس گرفتم چون پول ، ششماهه وعده داشت . به ملاحظه آفات زمانه با يك ارمنى حصار كه قريهاى است در اين طرف پل كرج ، راه رباطكريم . كه مقابل با سالور آن طرف رود است خريدارى نمودم . صحبت نصيرآباد و گرمدره كه شنيدم خيال فروش را داريد ، اظهار نموده ، همچه چيزى نيست . بعد قرار گذاشت تا هفته ديگر مبلغ پانصد تومان براى من تهيه نمايد .
بعد ايشان رفته ، من هم مشغول قرآن و نماز و تحرير و باغچه شده تا عصر ، چهار به غروب از خانه بيرون آمده ، پستخانه ، پاكت قم و پاكت شكوه الملك را داده ، سراى امير ، حجره ميرزا عبد الرحمن يك توپ توتونچه به ده تومان و سه هزار خريده ، بعد حجره حاج سيد نصر الله تاجر كه صحبت زمين مشترك را نموده ، بلكه معاملهاش را بگذرانم ، نبود .
حجره ميرزا صدر الدين تاجر رفته ، گفتند با آقا يحيى به نهاوند رفته .
مراجعت اكبر آقا را ديده ، گفت نصرت الدوله مانع شد كه وزارت داخله محصول مرا كه جعفر قلى ميرزا چپاول كرده استرداد نمايد و گفت به عدليه بايد راجع شود . بعد دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، قدرى صحبت ، از آنجا قدرى خيار و توت خريده ، خانه آمده افطار آبدوغخيار و نان و پنير و ماست ، كته ، چلو ، توت و چايى با بچهها خورده ، چايى و نماز و تحرير مشغول شده ، احمد رفت خانه عمهاش ، بتول و ننه اسماعيل هم خوابيدند . من بيدار ، نزديك سحر با بتول مشغول سحرى ، نان ، ماست ، خيار ، توت ، پنير و سبزى . توپ دررفت ؛ چايى دم كرده نتوانستيم بخوريم .
[ امور روزانه ]
پنجشنبه 13 رمضان . - نزديك ظهر بيدار . ننه اسماعيل رفته بود خانه خلخالى . احمد هم از خانه عمهاش و مدرسه آمد . تا عصر در باغچه و خواندن قرآن و قدرى مثنوى مشغول . سه به غروب بيرون آمده از راه خيابان كاغذها را به صندوق پست انداخته . دكان آقا سيد جواد كوزهفروش قدرى با او صحبت . بعد