تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 961

مساهمون:

ص٩٦١
آن پاى ديگرش هم مثل اين پا مسلول و محتاج به عمل شود . اولا اين پا كه درد و صدمه ندارد ثانيا نبايد نزد مريضى كه از بريدن يك پا از ران خطرناك است تهديد ديگر بشود . بالاخره با دل پرحسرت بيرون آمده ، قبلا هم به خانه آقا ميرزا احمد خان منشىباشى رفتم كه اگر كارى و زحمتى داشته باشد چون عيالش روز قبل آمده بود و اظهار به توى خانه نموده بود ، منشىباشى و عيالش هيچ كدام در خانه نبودند .

خيالات خلخالى

بعد بيرون مقارن يك به غروب كم‌كم از راه خيابان به توپخانه از آنجا به دروازه شميران ، دكان آقا شيخ حسين گيوه‌فروش ، قدرى صحبت ، اظهار داشت شما خلخالى را در اين چندروزه ملاقات و حرفى زديد ؟ گفتم ملاقات عبورى شده ، ليكن چون روزها من و شب‌ها ايشان در اين ماه رمضان حال و وقت راحت نداريم . اما بنده را براى صحبتى هم خواسته . آقا شيخ حسين گفت ايشان با افجه‌اى و پرويز مشغول تشكيل چيزى است كه تغيير اسم دمكراتى هم در او هست . گفتم اين مطلب را نمىدانستم . اما بنده نيستم . گفت بله از صحبت‌هاى مجله كه مرا مىپخت چنين فهميده‌ام . بعد از دكان بلند شده به خانه شاهزاده مهدى قلى ميرزا « 1 » رفته ، چايى و پيش افطار نوكرها آورده ، در اين ضمن مهدى قلى ميرزا هم آمد . چايى و پيش افطارى ، بعد شام ، من تنها خورنده ، چون او هم ناخوش و روزه نمىگرفت . بعد آقا ميرزا غفار خان آمده صحبت خريد حسين‌آباد و قورقچى را كه شش هزار تومان امير حشمت براى شما فرستاده ، برحسب قول خودتان . گفتم بله ، اما يكهزار و صد تومان علاوه مىخرند ، خوب است آقاى امير حشمت نصف او را به بنده به زور بدهند . بعد قرار شد آقا ميرزا غفار خان در همين پست به آقاى امير حشمت بنويسند . تا ساعت سه و نيم مشغول صحبت بوده ، خبر آوردند امير مفخم هم آمده اندرون . مهدى قلى ميرزا را فرستادم اندرون . خودم هم بعد از قدرى صحبت با آقا ميرزا غفار خان بيرون آمده . مراجعت در
هامش
( 1 ) . فرزند عبد الله ميرزا حشمت الدوله .