تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 960

مساهمون:

ص٩٦٠
خنديده ، مشغول بوديم كه آقايان شيخ نور الدين و آقا شيخ محمد على هم آمده ، مشغول صحبت جنگلىها بوديم و مذكور شد كه امروز واعظ مسجد شاه سيد شيرازى را گرفته به نظميه برده ، جمعى از مردم رفته رهايش نمودند . و نيز مذكور شد كه آقا سيد حسن مدرس هم امروز شنيده شد كه فوت شد . بعد ساعت پنج از شب آقايان بلند شده رفتند . من هم كسل بوده ، خوابيدم . بتول هم دو شب‌وروز بود كه مشغول كتاب و ابدا خواب نمىكرد كه امتحان داشت .

[ امور روزانه ]

دوشنبه دهم رمضان . - بعد از توپ سحر از خواب بيدار شده ، بتول هم مشغول مطالعه ، به قسمى كه ملتفت سحر نبود . بدون سحرى مقصد روزه نموديم . من خوابيده نزديك ظهر از خواب بلند شده ، يك نفر سوار ژاندارم آمد كه لسان السلطنه ماژور قصد آمدن و ملاقات شما را دارد . گفتم امشب و فردا شب مهمانم و روزها تا ساعت سه به غروب هم خانه هستم . بعد او رفته ، ننه اسماعيل هم دو هزار گرفته به مريضخانه برود . ديدم حالم مغشوش ، ناچار روزه را خورده احمد و بتول هم مدرسه بودند . بعد از ناهار مشغول تحرير شده . احمد آمد و ناهار خود را خورده ، بتول به واسطه امتحان ، بدون خوردن سحرى ، در مدرسه ماند و روزه گرفت . بعد من و احمد در خانه چايى خورده ، مشغول تحرير به قم . احمد را هم فرستادم سه حمال آورد ، قفسه‌ها را برداشته به دكان صاحبش برده ، او هم قبول نمىكرد . تا آنكه بتول از مدرسه آمد . من هم بيرون به دكان سمسار رفته ، قبولاندمش كه قفسه‌ها را بردارد . بعد به احمد پول داده كه نان ، خيار ، پنير و توت گرفته براى افطار كه آقا ميرزا يحيى خان وعده نمود بيايد ، تهيه نمايد و از بودن من هم عذر بخواهد . بعد از راه خيابان به خانه دكتر سعيد خان لقمان رفته كه قدرى اظهار تشكر و امتنان كه اين هفته به زبان تفقد و اطمينان با اسماعيل رفتار نموده و او را قوت قلب داده كه از عمل خطرى نيست . دكتر در منزل نبود . آدمش گفت نيم ساعت ديگر . من هم حمام نزديك رفته ، تطهير و نمازى خوانده بيرون آمدم . باز دكتر به خانه‌اش نيامده بود . به مريضخانه رفتم اسماعيل را ديدم . بعد اظهارى نمود كه دلم خيلى سوخت و آقاى دكتر لقمان را مثل گاو نه من شير به نظرم آمد ؛ امروز رفته و اسماعيل را كه معاينه كرده در جلو [ ى ] روى اسماعيل به اطبا مىگويد مىترسم اين پا را كه عمل كردم