تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 962

مساهمون:

ص٩٦٢
دكان آقا شيخ حسين هم باز به قدر نيم ساعتى نشسته ، از آنجا به خيابان توپخانه ، مريضخانه اميريه ، به خانه عين الممالك رفته ، عضد الممالك و ارفع و آقايان ديگر هم بودند . گفتند از منزل شما ما آمديم و نبوديد . گفتم من الان از راه مىآيم . بعد تا ساعت شش نشسته ، صحبت و چايى و قهوه . بعد همگى بلند شده ، من به خانه آمده ، ميراب هم تازه آب را رسانده ، احمد و من و بتول تا اول آفتاب مشغول آبيارى ، سحر . بتول قدرى نان و آبگوشت و من قدرى آلبالو خورده ، يمين الملك هم شبانه آمده بود و وعده روز چهارشنبه دو به ظهر را نموده بود خوابيديم .

[ امور روزانه ]

سه‌شنبه يازدهم رمضان . - نزديك ظهر بيدار ، بعد از ظهر از شدت ضعف و بىحالى در خانه بوده ، قبل از ظهر آقا ميرزا احمد خان منشىباشى آمد و شرح مبارزه و محاكمه خود را با هرمز ميرزا در خصوص تعديات در قريه مستاجره و حاليه استيناف داده شده و وديعه استينافى هم پول از مشهد خواستيم رسيد ، نقل نمود و رفتند . من هم عصر قصد بيرون رفتن داشته ، نتوانستم . بعد براى رفع بيكارى من و بتول قدرى دمى با قيسى پخته ، افطار آبگوشت خيار ، زردآلو ، توت و چلو خورده ، بعد از نماز و چايى بيرون آمده ، ساعت دو از شب تا سه در خانه دكتر سعيد خان مشغول مذاكره و عذرخواهى از اينكه نسبت معالجه تصنعى به او داده بودم در خصوص اسماعيل شد . بعد بيرون آمده به خانه صمصام رفته كه ديدن و عذرخواهى كه نتوانستم افطار بروم . اندرون رفته بود . مراجعت . از خيابان ناصريه ، مغازه خلخالى ، قريب يك ساعتى درب مغازه . مميززاده ، برادر عميد السلطنه ، آقا مير سيد على ، پرويز . بعد بلند شده از بازار به‌سمت خانه . درب خانه آقا شيخ حسن پرسيدم . گفتند هستند . رفتم ديدم برهان ، شهيدزاده ، معدل ، وثوق السلطان ، قربان‌زاده و يك نفر ديگر . مثل اينكه حوزه دارند . بنده پشيمان كه شايد بىموقع بود . بعد به قدر ساعتى نشسته ، ضمنا قدح مهملى مستوفى و حماقت مردم كه او را خوب مىدانند و فعاليت وثوق الدوله . بنده هم ديوان خطى صادق ملا رجب كه مال آقا شيخ حسن بود مطالعه و تماشا . ساعت پنج و نيم از شب بلند شده آن‌ها گفتند شب شنبه وعده . معلوم شد حوزه است . بعد به خانه آمده . مشغول تحرير . پاكتى از قم ، عارضين كمره نوشته بودند ، در جوف آن هم عريضه به هيئت وزرا بود . بعد سحرى كته‌چلو با قيسى و نان و پنير و خيار با بتول خورده ، خوابيديم .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 962 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا