دوازده ميليارد مارك خسارت محصوريت را داشت . بعد از چاى بلند شده به خانه طباطبايى همدانى رفته . آقايان فاميلش آنجا بودند . تا ساعت شش آنجا به صحبت و تنقل . آقا شيخ موسى طالقانى و آقا ضياء پسر آقا شيخ فضل الله نورى هم آنجا بودند . بعد بلند شده در راه درب خانه عين الممالك ، آقايان كه منزل عين الممالك بودند را ديده ، صحبتكنان تا دم خيابان خودمان آمده ، آنها رفتند . من هم به خانه آمده .
يكى را نان جو آغشته در خون
بتول به درس خودش مشغول ، ننه اسماعيل نالهكنان خوابيده ، احمد هم از خانه دايىاش آمده ، اظهار داشت عيالش در حال سختى ناخوش و خودش را هم از عدليه بدون تقصير خارج . خداوندا چقدر ظلم واقع مىشود ؛ يكى را نان جو آغشته در خون ، يكى به ظلم و تعدى داراى صدگونه نعمت .
دعوت وثوق الدوله
يكشنبه نهم رمضان . - نزديك ظهر از خواب بيدار . بعد از ظهر تا عصر به خواندن قرآن و گردش در باغچه مشغول . عصر با احمد بيرون آمده ، توت و خيار و نان گرفته به خانه برگشت . بعد خودم بازار رفته ، در بين راه آقا ميرزا جعفر تنكابنى را ديده ، كاغذ رييس الوزرا را كه در خصوص سن كمره به وزير ماليه نوشتهام و به فلانى هم نتيجه را اطلاع مىدهم و اگر شميران وقتى بيايند ممنون مىشوم كه قدرى صحبت نمايم به من دادند . بعد گفت امشب با آقا شيخ نور الدين و آقا شيخ محمد على قزوينى به منزل شما قرار شده بياييم . من هم قبول .
بعد جدا شده بازار آمدم . نخ تسبيح و جوراب سفيد براى بتول خريده مقارن غروب به خانه مراجعت . افطار احمد شام براى اسماعيل آلبالوپلو به مريضخانه برد . من هم با استاد حسين بنا كه وعده گرفته بودم افطار آبگوشت و آلبالوپلو ، زردآلو ، خيار ، آلبالو و چايى خورده ، ايشان رفته ، آقا ميرزا جعفر تنكابنى آمده مشغول صحبت و از اينكه آقا شيخ نور الدين با وزراى حاليه و سپهسالار نمىسازد و اسباب اغتشاش و فساد مىشود و گاهى هم به من تاخت مىكرد كه چرا با وثوق الدوله نمىسازى و همه فساد ما زير سر شماهاست . من هم قدرى