تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 958

مساهمون:

ص٩٥٨

تب مجدد تشكيلات

بعد به خيابان آمده ، آقا شيخ محمد على قزوينى را ديده ، صحبت تشكيلات چهارده نفر ماثوم « 1 » و يك دسته ديگر كه حاج ميرزا حسين و نايينى و دبير خلوت و غيره باشند كه تا شب پانزدهم رمضان كميته را انتخاب نمايند . بعد خلخالى رسيد . گفت اطلاعات از كارهاى تشكيليون دارم و شما را بايد ببينم . گفتم حالا مىروم مريضخانه كه اسماعيل را تسليت و تقويت قلب به او بنمايم كه از حضور به عمل استنكاف ننمايد . بعد از راه الماسيه به مريضخانه رفته ، اسماعيل را ديده ، خيلى سفارش نمودم و دلدارى به او دادم . گفت مرا به واسطه مقدمه عمل از ديروز شروع به انژكسيون بزرگ نموده ، كه دلم فوق العاده درد و تب آمده و اشتها به غذا ندارم . تا نيم ساعتى آنجا بوده ، يك به غروب بيرون آمده ، منجم‌باشى رسيده ، سوار درشكه‌ام نمود ، تا دم خانه امير مفخم باهم ، بعد پياده شده ، قدرى گوشت خريده ، رفتم كه هجده تومان حواله مشهدى عبد الله را از ميرزا حسن خان صندوقدار امير مفخم بگيرم ، نبود . از آنجا به خانه آمده ، مقارن مغرب به خانه آمده ، همشيره آمده بود ، چون من به خانه مشهدى مرتضى علاف وعده داشتم ، همشيره گفت به حساب من و مشهدى رضا كاشى رسيدگى نما . گفتم بر مىگردم . بعد به خانه مشهدى مرتضى رفته ، خانه خوبى رهن نموده بود ، اما از حوادث روزگار قدرى شكوه داشت كه اوضاع معاشى او را مختل نموده . افطار لذيذى از آبگوشت و شامىكباب و ماست ، پنير ، خيار ، كدوى سرخ‌كرده و چايى خورده تا ساعت سه از شب آنجا بوده ، بعد بلند شده به خانه آمدم . همشيره بعد از افطار با احمد به خانه زن جديد آقا سيد جليل رفته بود . من هم با ننه اسماعيل كه خيلى حالش به واسطه اسماعيل بد بود صحبت نموده . بعد چون قبل از من عين الممالك به خانه آمده بود و رفته بود ، ساعت چهار به خانه ايشان رفته ، عضد ، ارفع ، معتمد ، آقا سيد محمد تقى ، ميرزا محمد على خان خوش‌نويس آنجا بودند . صحبت شد كه اخبار امروز رويتر مطالبه آن
هامش
( 1 ) . مأثوم : گناهكار ، در مقابل معصوم ( بىگناه ) .