بعد استاد حسين بنّا ، رفيق خودم را كه تازه از مشهد آمده ، ديدم . خواستم بياورمش خانه ، قرار گذاشت شب دوشنبه افطار بيايند . بعد خانه آمده ، افطار من و بتول نان ، آبگوشت غوره و پنير ، توت و شامىكباب و چايى و آلبالو ، گوجه ، همه درهم خورده . بعد از دو ساعتى از خانه بيرون آمده ، به خانه عين الممالك رفته نبود .
تلفن زده ، امير مفخم بودند . بهسمت خانه ايشان رفته ، در بين راه شيبانى را با ميرزا محمد على خان ثبت اسناد در مبارزه ديده ، مىگفت گور پدر وثوق الدوله و نصرت الدوله ، من چه اعتنا دارم كه به سعد الملك گفته بودى كه شيبانى خوب نيست با دولت خود را طرف بكند . ثبت اسناد هم دفاع مىكرد . بعد شيبانى همراه من آمد به خانه معدل مرا تكليف كه رفقا و روضه برهان هم هست گفتم در مراجعت از خانه امير مفخم شايد بتوانم . بعد به خانه امير مفخم رفته تا ساعت پنج در صحبت متفرقه ، سنخوارگى كمره و خواستن سرباز و تعديات ركن الممالك و قدرى اوضاع بروجرد را ميرزا عبد الرحيم خان بيگلربيگى خرمآباد كه تازه آمده بود از كثافتكارى و بىعرضگى قوام الدوله يعنى از خيانتكارى وثوق الدوله به ايران ، بايد همين نقشها را تعقيب نمايد .
بعد بلند شده مراجعت به خانه ، منزل عين الممالك رفته ، ميرزا محمد على خان و منتصر السلطان هم آنجا بودند . نيم ساعتى سيگار و چايى . بعد به خانه آمده ، سحرى آبگوشت و نان و پنير و خيار با بتول خورده دو پاكت از اهالى كمره از قم كه تماما متظلم از سن و حكومت و مأمور وزارت جنگ [ بودند ] رسيد . آقا شيخ محمد على قزوينى هم آمده بود ، من نبودم . بعد از توپ خوابيدم .
[ امور روزانه ]
شنبه هشتم رمضان . - نزديك ظهر از خواب بيدار ، مشغول قرآن . از شدت كسالت دراز كشيده ، گاهى حركت . سه به غروب بيرون آمده ، دكان مشهدى ولى سمسار رفته كه وادارم بيايد قفسهها را ببرد ، نبود . كاغذ عارضين كمره را كه از قم نوشته بودند توسط پست شهرى براى شكوه الملك فرستاده كه به هيئت وزرا برساند . بعد دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، گفت هيئت وزرا به وزارت داخله نوشته بودند كه عمل جعفر قلى ميرزا را به عدليه رجوع نما . اكبر آقا هم حالا رفت به وزارت داخله .