تماشاگاهى و به حكم شيخ الاسلام آنجا ، زنها حجاب را برداشتهاند و معاون السلطنه هم نوشته بود كه فردا با راهآهن به يونان مىروم . معلوم است شيخ الاسلامى كه اجراى حكمش در موقع ورود فرانسه و انگليس به اسلامبول باشد البته مثل دمكراتهاى طهران كه جزو رژيم و گارد مخصوص انگليس و تشكيلات دادهاند . شيخ الاسلام حاليه هم حكم رفع حجاب مىدهد ، دمكراتها هم تبليغ تحت الحمايگى انگليسىها را مىدهند . البته هرچه انگليسها درست مىكنند اين قسم هم بايد باشد . بعد ساعت پنج به خانه آمده ، مشغول قرآن و چايى و با بتول سحرى نان و شامى ، قيمهريزه و خيار و پنير خورده ، بعد از توپ خوابيديم .
[ امور روزانه ]
جمعه هفتم رمضان . - قريب ظهر بيدار و تا عصر در خانه مشغول گردش باغچه و چيدن غوره و خواندن قرآن . سه به غروب بيرون آمده فقط به خريد توت و خيار و پنير قناعت . مشهدى مرتضى علاف رسيده ، قرار شد فردا شب يكشنبه افطار آنجا بروم . بعد خانه آمده ، آدم ميرزا غفار خان آمد كه جواب كاغذ خودش را با كاغذ امير حشمت بگيرد و وقت ملاقات معين نمايد . گفتم شب سهشنبه افطار مىآيم منزل شاهزاده مهدى قلى ميرزا ، آقا ميرزا غفار خان هم آنجا تشريف بياورند . بعد مقارن غروب بيرون آمده بهسمت خارج دروازه شهر نو كه اسمى بىمسما شده رفته ، از خلوت و كثافت او تعجب . چه قسم مثل خالى از سكنه .
امان از وثوق الدوله
بعد به يك يخچالى رفته براى تماشا ، ديدم يخچالى مثل بقال سر محل ترازوى كوچكى براى فروش خردهيخ . من براى اينكه بيكار و تماشاكن جلوه نكنم . پنج شاهى يخ خريدم . نيم من تبريز شد گرفته ، گفتم كمى يخ كه ديگر مستند به اروپا نيست . آقاى وثوق الدوله براى اينكه دخل جديدى از فاضلاب زمستان كه هرز مىرفته ، يخچالىها را فرموده كه هزار و پانصد تومان قيمت هرز آب را بدهيد و الا آب را كه مال من است نمىدهم و نداد . يخچالهاى سمت دولاب و دروازهاش كه عمر يخ طهران از آنها بود بىيخ مانده . حال يخخورها بايد به ديشلمه يخ قناعت كنند يا به قول يكى از اشراف ، مردمى كه مىگويند فقير هستيم غلط مىكنند كه يخ مىخواهند .