خرامان به منبر آمده ، مشغول موعظه شد . وضع موعظهاش براى عوام خوب و مفيد . اما بيچاره واعظ قولى است نه عملى .
« حرارت كار »
بعد ساعت سه و نيم به غروب از مسجد بيرون آمده اقتدار الدوله را ديده ، به در خانه مىرفت . عريضه تظلم آقايان كمره از ركن الممالك كه با پست از عراق رسيده بود را به او دادم . بعد به دكان ميرزا عباسقلى خان . از آنجا به خانه يمين الملك . گفتند بهتر شده و بازار رفته . بعد به خانه خلخالى رفته ، ديدم حرارت كار به كلهاش افتاد كه از گوشهگيرى رفقا ، سياست دست اراذل افتاده ، بايد تهيه پول و اسلحه نمود . سايرين كه از انگليسىها استفاده مىكنند از عرضه آنها است ، ما بىعرضه هستيم . بعد افجهاى آمد . آنها مشغول چايى . من چون مريض نبودم [ و روزه داشتم ] تنها بودم . قرار شد يك شب معين يا يك روزى كه روزه نباشم بروم منزل خلخالى قدرى صحبت .
بعد بيرون آمده ، يك و نيم به غروب به خانه آمده احمد را فرستادم براى خريد توت و پنير كه هردو را آورد . مقارن غروب به قرآن مشغول تا آنكه افطار شده با بتول نان ، آبگوشت ، قيمهريزه ، توت ، زردآلو و آلبالو و چايى خورده .
كاغذ امير حشمت هم رسيد كه شش هزار تومان حاضر براى خريد قورقچى و حسينآباد شما را نزد آقا ميرزا غفار خان فرستادهام ، قباله را بدهيد و پول را تماما دريافت نماييد . ميرزا غفار خان هم كاغذى نوشته بود و دعوت مرا به خانهاش براى اين موضوع موكول به تعيين من كرده بود . بعد ساعت دو از شب بيرون رفته به خانه طباطبايى همدانى رفته ، معلوم شد به كوچه قاپوچىباشى رفتهاند .
بعد درب دواخانه ، حاج رضا افضل الدوله را ديده ، در دواخانه صحبتى از اوضاع و پيشرفت بلشويكها و شروع افغانها به جنگ و اتحاد آنها با هند و قفقاز و اغتشاشات ديگر كره كه مضر به حالت انگليس است شده .
دستپخت انگليس
بعد بلند شده ، آقا شيخ حسن خان منزلش نبود . به خانه معاون السلطنه روضه رفته كاغذ معاون السلطنه به تاريخ 23 رجب از اسلامبول آمده بود كه عجب شهر