قبول كردم كه او بنويسد . بعد ساعت دو از شب بيرون رفته به خانه سيف الاطبا رفته ، بقيه كسالتش باقى بود . كاغذ دكتر غلامحسين را ارائه كرد كه اسماعيل مريض را چون به عمل راضى نمىشود ببريد . بعد اظهار داشت كه مريضخانه دولتى اگر ميل داريد ، بنويسم ببرند آنجا . بعد قرار شد خود بنده بروم امير اعلم را ملاقات ، بلكه متقاعدش نمايم كه به دكتر سعيد خان لقمان توصيه نمايد كه به مماشات با مريض در باب عمل رفتار نمايد . بعد بيرون آمده به خانه خلخالى رفتم كه ملاقات مرا خواسته بود ، منزل نبود . از آنجا به خانه مىآمدم .
ناصر الدوله را ديدم . اظهار داشت كه با شما مىخواهم ملاقات نمايم . قرار شد فردا شب بروم و آنجا . بعد مرا سوار درشكه نموده تا درب خانه آورد و خود مراجعت به خانه مادرش . كه خيال فرستادن او را به مشهد داشت نمود . من هم به خانه آمده بچهها خوابيدند . من هم مشغول به تحرير و قرآن و چايى شده ، سحر با بتول نان پنير ، خيار و ماست خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه پنجم رمضان . - نزديك ظهر از خواب بيدار . احمد و بتول هم بعد از ظهر از مدرسه آمده ، من هم قدرى قرآن و مشغول باغچهها . چهار به غروب بيرون آمده ، كاغذى به سيف الاطبا در خصوص اينكه اسماعيل راضى به عمل شده به آدمش دادم . بعد آقا ميرزا عباسقلى خان را ديدم و گفتم به اكبر آقا بگويد كه آقايان عين الممالك و مرآت الممالك را براى حكميت متقاعد نمودم . از خانه هم كه مىآمدم خانه مرآت رفته ، به قدر ساعتى صحبت . گفت ديشب منزل تنكابنى رفته بودم ، خلخالى هم آنجا بود و هواى كار كردن به سرش افتاده بود .
امير مفخم قدرى تنقيد عموم كارگران را نمود .
تنقيد لندن از تقاضاهاى ايران
بعد خلخالى ماند و من با امير مفخم ساعت پنج بيرون آمده سوار درشكه به خانه آمدم و نقل سر مقاله رعد كه از لندن تنقيد تقاضاهاى مشاور الممالك را از كنفرانس صلح كه تا ماوراء قفقاز و الى موصل و خيوه جزو ايران شود و ابدا ايرانىها تشكر از باراتف و ساكس كه حفظ ايران را نمودند نكردهاند و از نوبهار كه سرمقالهاش در تحت عنوان شوخى باردى از حاج ميرزا زكى خان بد نوشته بود در امروز نمود .