رسيدگى غير مىنمايند كه غرض خود را از راه راى اكثريت تحصيل نمايند دو نفر نماينده جعفر قلى ميرزا و يك نفر هم از دولت البته اكثريت دارند بعد گفتم بهتر اين است برويم منزل عين الممالك و از آنجا آقاى مرآت را هم بخواهيم و شور نماييم .
بعد بلند شده در بين راه آقاى عين را ديده باهم به خانه مرآت رفته ، نبود . به آقا اكبر آقا و ميرزا عباسقلى خان گفتيم شما برويد تنكابنى را ببينيد ، او را راضى نماييد و اگر راضى نشد ، وقت براى من بگيريد تا من او را راضى نمايم . گفتند اقتدار الدوله تا سه بعد از ظهر فردا دو نفر ما را انتخاب شده حاضر مىخواهد .
گفتم پس اول برويد اقتدار را بخواهيد كه براى قبولاندن ما اين دو نفر را دو سه روز وقت مىخواهد . بعد هم برويد آقا ميرزا طاهر را ديده ، اگر قبول نكرد بنده و عين الممالك حاضر هستيم . اما بايد جديت كنيم كه ميرزا و مرآت قبول نمايند .
بعد اكبر آقا و ميرزا عباسقلى خان رفته ، من و عين الممالك ساعت سه از شب به خانه پهلوى ، احوالپرسى رفته ، خوابيده بود . مراجعت نموديم . از عقب ، آدمش آمد كه بيدار شد . برگشتيم . به قدر دو ساعتى نشسته ، چايى و صحبت نموديم . اظهار داشت يكانى را به كار روزنامه با تكران و غيره بازداشتيم . بعد با عين الممالك رفته ، خستگى دركرده ، چايى خورديم . بعد بلند شده به خانه آمدم . تا سحرى من و بتول قدرى چلو و خورشت كدو و پنير و ماست و سبزى خورده ، خوابيديم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه چهارم رمضان . - نزديك ظهر بلند شده ، بتول و احمد به مدرسه رفته بودند . ننه اسماعيل هم بيرون به خانه خلخالى رفته بود من هم قدرى قرآن و گردش توى باغچه . باغبان عين الممالك آمده ، پيوندها را كه از دماوند آورده بودند نپسنديد . بعد رفته ، بچهها از مدرسه آمدند من هم سه به غروب بيرون آمده ، قيچى باغبانى را دادم درست نمودند . دكان خانى رفته لامپا و سرپيچها را كه درست كرده بود گرفته ، مراجعت به خانه خيار خريده ، مقارن غروب به خانه آمده افطار نان ، پنير ، خيار ، ماست و چايى خورده . زنهاى على اللهى كه چند سال قبل مادرشان يك پارچه زرى گرو گذاشته بود آمده ، گفتند مادر ما در ده است و زرى مال ما است و مىخواهيم برويم رشت . گفتم يا مادرتان را بياوريد يا آنكه ضامنى بدهيد . گفتند ميرزا حسين خان در اين محله ضامن مىشود .