اموال او را برده ، به طهران آمده ، متظلم است . يكى هم آقا ميرزا محمد تقى جوانكى كلاهى شيرازى كه او را از شيراز ، انگليسها به هند برده بودند و چند ماه قبل در ضمن چهل نفر كه مرخص نموده بودند و از ترس اينكه مبادا در شيراز مايه برايش بگيرند به طهران آمده بود . حاج ميرزا باقر هم شرحى از حالات خودش بيان و جهت دربهدرى خودش را مختصرا اظهار ، دو ساعتى آنجا بوده .
يك ساعت به غروب بيرون آمده ، خيابان و توپخانه و دكاكين را آيين بسته بودند . تماشاكنان به خانه امير مفخم آمده ، ميرزا حسن خان نبود كه برات هجده تومان حواله كمره را كه مشهدى عبد الله بابت اجاره دكان فرستاده بود دريافت نمايم . بعد گوشت خريده ، مقارن غروب به خانه آمده ، ننه اسماعيل به عروسى خانه ربابه خانم همسايه رفته بود . احمد هم بيرون به جهت تماشا و بردن جمال به حمام و گرفتن چادر بتول از عمهاش و گرفتن گيوهها از مشهدى عباس كه نوار كرده بود و قبل از ظهر كه من نبودم از طرف استاد حسن خان ارابه آمده بود كه تيرهاى قهوهخانه را ببرد . نفهميدم چهطور شده بود كه هرچه چوبهاى خشك و تيرهاى حمال كه تازه انداخته بودم برده بردند ، بعد احمد هم از بيرون آمده ، شام نان و اشكنه خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه 27 شعبان . - صبح آقاى معتمد الممالك آمده درب در اظهار داشتند امروز ناهار بياييد منزل ما ، قبول نموده ، تشريف بردند . بعد آقا مشهدى حسين طالقانى آمده ، مشغول پيوند زدن شد . من هم رفته منزل آقاى عين الممالك چند شاخه سيب و گلابى به جهت پيوند گرفته به خانه حاج سياح ، از آنجا هم دو شاخه ، قدرى با حاج سياح و عين الممالك در خانههاشان صحبت و چايى خورده ، بعد به خانه آمده به آقا مشهدى حسين دادم . ديروز هم كه گوشت خوبى عصر خريده بودم توى حياط آويزان كه شب توى كيسه نباشد ، صبح گوشتها نبود ، [ به جز ] تكه مختصرى . تعجب نمودم كه كار گربه و آدم نيست . فكرم رسيد كه كلاغ برده . بعد دو و نيم به ظهر بيرون آمده ، سوار واگون ، ميدان توپخانه پياده ، استاد حسن خان دكانش نبود . به حجره خلخالى رفته ، قدرى صحبت . استاد حسن خان رسيد اظهار داشت كه حمالها براى كرايه تقلبا چوبهاى زيادى را آورده ، حال چه بايد كرد ؟ گفتم هر قسمى مىدانى بكن .
بعد به حجره سيد ميرزا عراقى تاجر فرشفروش رفته ، دويست و پنجاه