تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 949

مساهمون:

ص٩٤٩
اطراف بلشويكى در خراسان ، استرآباد ، تبريز ، افغان و هند بود . بعد بيرون آمده منزل آقا شيخ حسن خان رفته ، مشغول شطرنج . ناهار آبگوشت و بعد چايى . تا ساعت چهار به غروب . بعد به خانه آمده احمد و بتول تنها در خانه بودند . من هم تا يك ساعت كه آقا شيخ محمد تقى كمره‌اى منزل آمد ، صحبت و چايى . بعد يك به غروب باهم بيرون آمده ، ترشح باران و طوفان هوا مختصرى بود . به منزل عين الممالك رفته ؛ با ايشان حركت به‌سمت خيابان . آقا شيخ محمد تقى از خيابان جليل‌آباد به منزلش ، من و عين الممالك به لاله‌زار ، هوس خانه انتيكه چى را نموده ، ساعت يك از شب آنجا رفته ، قدرى صحبت و سكنجبين خورده ، ساعت دو از شب بيرون آمديم .

شدت عمل قزاق در تنكابن

بعد برحسب وعده با آقا شيخ نور الدين به منزلش رفته ، دكتر سعادت و آقا ميرزا جعفر ، بعد آقا شيخ محمد على قزوينى آمده ، مشغول صحبت از سوء رفتار قشون دولتى كه هرچه از اموال و ناموس و اسباب رعاياى توى راه به چنگ قزاق‌ها مىآمد ، فروگذار نمىكردند و به مردم تنكابن سخت گرفته بودند كه كوچك خان را شما بايد به ما بدهيد . واقعا از حسن اداره وثوق الدوله مملكت را طرفداران او از خداوند شرم نمىكنند كه تمجيد از همچه شقاوت آثارى مىكنند . بالاخره تا ساعت پنج و نيم از شب ، آنجا بوده ، بعد همگى بلند شده ، من با عين الممالك به‌سمت خانه آمده ، او به منزلش ، من هم به خانه آمده ، بچه‌ها چايى درست نموده ، بعد از چايى ، شام قدرى چلو آلبالو خورده ، خوابيديم .

[ خاطرات ماه رمضان 1337 / خرداد 1298 ]

شكوه از بىآبى

شنبه غرّه رمضان . - قريب ظهر از خواب بيدار شده در حياط گردش و از شدت بىآبى كه تمام باغچه‌ها خشك شده و سعادت در ايران منحصر به اجزاى دولتىها كه خدمه انگليسىها شده‌اند مىباشد ، متفكر و متألم . ساعت چهار به غروب سماور برنجى كه آب پس مىداد را برداشته به عباس‌آباد برده و به استاد خانى داده ، درست نمايد . از آنجا بازار رفته قدرى تخم جعفرى و تره و يك من قند