حبس او را نمودهاند و تكفل او را وثوق الدوله قرار گذاشته بنمايد و احتمال مىداد كه امشب يا فردا مرخص مىشود . بعد ساعت يك و نيم بيرون آمده ، خانه برهان رفتم ، تفصيل سفارش او را به امر مفخم و تقبل او كه به اصفهان به سردار مظفر بنويسد كه چهارصد تومان او را بفرستد . بعد گفتم خودتان برويد خدمت امير مفخم . ساعت دو و نيم از شب بيرون آمده به خانه آمدم . شام با بچهها چلو و قيمه خورده ، خوابيديم .
[ امور روزانه ]
يكشنبه 24 شعبان . - صبح بعد از چايى قدرى در باغچه گردش ، دو دسته نشاى بادمجان مجموعا 35 دانه با احمد و بتول كاشتيم . بعد قدرى حنا برداشته به حمام رفته ، مقارن ناهار بيرون آمده ، به خانه رسيدم . ننه اسماعيل هم را گفتند كه رفته مهمانى . بعد من و بچهها نان ، پنير و ترشى خورده ، مشغول تحرير و گردش باغچه و چايى شده ، دو و نيم بعد از ظهر بيرون آمده به حجره سيد تاجر كاشانى رفته ، اظهار داشت فردا صبح به كاشان مىروم و از آنجا ترتيب برات شما را مىدهم . گفتم برات جديد كه رسيده او را رد نمايم ؟ گفت او را بگيريد و اين را پس بدهيد . بعد به حجره ميرزا صدر الدين رفته ، نه تومان و نه هزار بابت يك توپ چيت و نوزده هزار بابت يك من صابون طلب ايشان [ را ] دادم . بعد اظهار داشت كه هفته ديگر مىروم به نهاوند . خداحافظى نموده ، بلند شدم . آقا شيخ احمد رشتى را درب دكانش ديده ، قدرى صحبت و چايى خورده ، از آنجا به دكان آقا ميرزا خليل بزاز رفته ، دكتر سيد محمد خان نشسته بود . به قدر نيم ساعتى نشسته ، بعد بلند شده ، نيم به غروب به خانه اكبر آقا رفته ، تفصيل جعفر قلى ميرزا و مساعدت حاج امام جمعه خويى و سهام الدوله را از او نموده و پسر خواهرش هم قدرى بهتر شده و حال جنون او تخفيف يافته بود .
چايى خورده ، مغرب بلند شده ، به دكان آقا شيخ حسين گيوهفروش رفته ، پنج تومان پول گيوه خودم را به او داده ، از آنجا به خانه پارسى رفته عذر آمدن خودم را به شميران خواسته ، گفت نمىشود ، شاهزاده منتظر و وعده گرفته ، گفتم مانع دارم ، آقا ميرزا حبيب الله خان هم نيامده بود . برادرش حاج ميرزا محمد على آنجا بود بعد يك گيلاس سكنجبين خورده ، بيرون آمدم ، از راه خيابان به دكان آقا سيد جواد كوزهپز ، با او و ميرزا يوسف خان قدرى صحبت .
ساعت دو و نيم از شب بلند شده ، به خانه عين الممالك رفته ، سالار فيروز ،