يك قفسه را من بردارم و يكى را پس بدهم . بعد به خانه يمين الملك رفته ، ناخوش و اندرونى بود . احوالپرسى نموده ، از آنجا به خانه شيخ ابو طالب تبريزى رفته ، آقاى سردار مقتدر و حسنزاده و دو سه نفر ديگر هم بودند . بعد از ساعتى آقا شيخ محمد حسين طهرانى و يكانى آمده ، مشغول صحبت . ناهار كوبيده معلا و دلمه كدو و آبگوشت خورده ، مشغول صحبت و چايى و عصرانه .
دو به غروب بيرون آمديم . من به خانه آمده ، تلگرافى از عراق ، آقايان كمره زده بودند كه علاوه بر سنخوارگى و قحطى ، مبتلا به شقاوت كارى و تعدى ركن الممالك شدهايم . بعد مشهدى حسين را چهار هزار اجرت دادم و رفت . بعد يك ساعت به غروب بيرون آمده ، به خانه آقا شيخ نور الدين تنكابنى رفته ، نبود . از آنجا به خانه آقا شيخ محمد على قزوينى ، نبود . از آنجا به خيابان ، خانه معاون همايون ، كاغذ بروجرد او را كه ناصر الاسلام نوشته بود دادم . بعد به خيابان ، گردش .
شايعات روز
مسموع شد كه شب گذشته لاينقطع اتومبيل به قزوين وارد مىشد و از طرف همدان قشون انگليس وارد مىكرد و دولت هم تصميم گرفته ، چهل هزار ژاندارم بگيرد و خبر فتوحات و تصرفات بلشويكها در اطراف خراسان و استرآباد و يگانه شدن افغان با هندوستان در حمله بردن و رد آلمانها مواد صلح را و اضطراب عموم . معروف بود . بعد آقا ميرزا جعفر تنكابنى را ديدم و تلگراف كمرهاى را كه از ركن الممالك و سن شكوه كرده بودند ، به ايشان داده كه به وثوق الدوله بدهد . بعد قرار شد فردا شب ، دو از شب بروم منزل آقا ميرزا نور الدين . تا ساعت دو از شب ، دكتر سعادت هم رسيد . بعد به اتفاق هم آمديم خانه معاون السلطنه ، روضه . تا ساعت سه شب آنجا با عين الممالك و عضد و معتمد و ارفع و غيره بوده ، بعد بيرون آمده به خانه رفتم . همشيره با مونس هم آنجا آمده بودند . شب آلبالو پلو با بچهها و همشيره خورده ، خوابيديم .
[ امور روزانه ]
جمعه 29 شعبان . - صبح بعد از چايى همشيره با مونس گفت مىروم منزل شاهزاده سليمان ميرزا . احمد هم رفت توت خوبى گرفت ، همگى خورده ، من هم به منزل آقاى حاج شيخ محمد حسين استرآبادى رفته ، آقا شيخ حمزه كه يكى از آقايان مقدس آنجا بود ، بودند . قريب سه ساعتى صحبت متفرقه ، اغتشاشات