مواجب هرچه به دستش آمد دو خمس او را به حاج صادق بدهد از سنه 1332 حال كه دخلهاى زياد كرده ، پشيمان شده و حاضر پس دادن چيزى نيست و خيال دارد بلكه اين كاغذ را كه دلالت بر نوكرى او به حاج صادق مىكرد به چنگ آورد ، تا ساعت دو از شب آنجا بوده . بعد بيرون آمدم . پنير و گوجه خريده ، به خانه آمدم . شام نان ، پنير و ترشى خورده ، خوابيديم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه 26 شعبان . - صبح بعد از خواب و چايى مشهدى حسين باغبان قديم آمد و قدرى گردش نموده ، ترتيب پيوند را قرار دادم فردا بيايند بزند . بعد او رفته ، من هم بيرون آمده ، از راه خيابان احتشام السلطنه رفته ، برات دويست و پنجاه تومان را كه حواله به شرافت السلطنه شده بود با برات دويست تومان كه نكول شده بود به آدمش دادم ، او هم برات دويست و پنجاه تومان به حواله تاجر فرشفروش عراقى در تيمچه مهديه داد . از آنجا به دكان استاد حسن خان رفته ، سفارش نمودم كه بيايد تيرها را قپان زده از خانه ببرد .
گلهگذارى امام جمعه
از آنجا گردشكنان كه تهيه جشن و چراغانى را دكاكين و تلگرافخانه و پستخانه و غيره مىديدند تماشا نموده بهسمت خانه سردار حشمت مىرفتم ، درب خانه حاج صدر السلطنه ، حاج ميرزا ابو القاسم امام جمعه سابق سوار كالسكه رسيد ، كالسكه را نگاه داشته قدرى گله نموده . گفتم من ارادت سابق خود را رها نكرده ، منتهى كوران ظاهرا ما را مخالف كرده اما حقوق سابق شما را پاس دارم . بعد پياده شده مرا با خود به خانه صدر السلطنه برد . قدرى صحبت نموديم . صاحبخانه هم بود . بعد قرار گذاشت وقتى بروم قلعه . گفتم خبر به نجم بدهيد . بعد بيرون آمده .
او بهطرف قلعه من هم به خانه سردار حشمت . آقا ميرزا محمد على فرنقى ، ناقور و دو سه نفر ديگر هم بودند . سردار حشمت هم پايش درد [ مىكرد ] و بسترى بود . بعد ناهار آورده ، عموما ناهار خورده ، بعد چايى ، بعد خوابيدم . از شدت گرما خوابم نبرد . بعد از دو ساعتى بلند شده ، صحبت متفرقه ، تا ساعت سه به غروب ، چايى و كاهو هم خورده ، از سنخوارگى كمره و بدبختى عموم [ گفتگو شد ] .
بعد بيرون آمده به خانه حاج ميرزا محمد باقر دستغيب شيرازى رفته ، يك نفر روضهخوان كاشى ملقب به نجم الواعظين كه از صدمات سردار صولت كه