تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 944

مساهمون:

ص٩٤٤
منتصر السلطان و عضد الممالك هم بودند . مقدارى صحبت گاردن‌پارتى و مغازه گل‌فروشى نصرت الدوله كه خانم‌ها را فروشنده گل براى كلّه‌خرها آورده بود . بعد ساعت سه از شب بلند شده به خانه آمده ، شام اشكنه با نان و پنير خورده . امروز هم در جريده رعد و ايران ميتينگ آلمانىها را كه نيست باد صلح اجبارى كلمانسو ، ويلسن ، دولت بريطانيا بلند شده بود و نيز ساعت يازده از ظهر كه شب‌ها مردم را مىگرفتند ، آقاى رييس الوزرا لطف عمومى فرموده تا ساعت نصف شب را كه پنج از شب مىشود آزاد فرمودند .

[ امور روزانه ]

دوشنبه 25 شعبان . - صبح بعد از چايى احمد و بتول هم به جهت دوره مدرسه نرفته ، من هم بيرون آمده از راه خيابان به خانه احتشام السلطنه رفته كه برات دويست و پنجاه تومان حواله اسد الله خان را شرافت السلطنه مىدهد يا خير ؟ نبود . گفتند عصرى . بعد از ميدان توپخانه بازار رفته ، قرقره و نخ خريده ، در بين شنيدم مدرسه صدر ختم خواهر آقا شيخ محمد رضاى قمى است ، رفتم ترحيمى نموده با آقا على نجم‌آبادى و شيخ محمد آقاى طالقانى باهم نشسته صحبت ، بعد بلند شده از آقا ميرزا على آقاى يزدى يك من نخود خريده ، رو به خانه . دكان آقا ميرزا عباسقلى خان با آقا شيخ رضا دهخوارقانى هم قدرى نشسته ، صحبت نمودم . بعد به خانه آمده مقارن ظهر اشكنه و نان و پنير با بچه‌ها خورده ، خوابيدم . عصر بلند شده چايى خورديم . ننه اسماعيل دو هزار گرفته به مريضخانه رفت ، احمد هم رفت خانه شاگرد مدرسه‌اش . سپردم كه برات كمره را خانه احتشام السلطنه به شرافت السلطنه داده ، مطالبه وجه را بنمايد . بتول هم خانه ماند . دو به غروب خودم بيرون رفته . دكان مشهدى ولى سمسار كه بلكه قفسه‌ها را پس بردارد ؛ به طفره گذراند و وعده نمود كه مىفرستم . بعد آقا شيخ حسن خان رسيد و اظهار و اصرار نمود كه برويم گاردن‌پارتى . من قبول نكرده ، به خانه حاج صادق بانكى به عيادت رفته ، يك نفر آدم كه حاج معتمد ديوان قزوينى بود ، آنجا بود و صحبت اصلاح بين حاج صادق و سالار منصور قزوينى را طرفدار بود . معلوم شد حاج سالار خيلى سابق پريشان و روسىها او را حبس و خيال صدمه او را داشتند . حاج صادق با او كمال مساعدت و او را در اداره سپهسالار گماشت و خيلى از قروض او را داد . بعد حاج سالار نوشته‌اى داده بود كه تا هرزمان سركار سپهسالار باشد ، از عايدات و
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 944 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا