ايشان به منزل و من سوار واگون ، توپخانه پياده . ساعت دو و نيم به خانه همشيره رسيده ، احمد را فورا گفتم برگردد . خانه عمهاش شام براى او آورده ، خورد و به خانه آمد .
هرزگى ژاندارم كمره
من هم نشسته ساعت سه مشهدى رضا آمده ، مشغول صحبت كمره و راه و سن خوردگى و هرزگى ژاندارم . بعد شام چلو و مسماى كدو با پنير و سبزى و آب دوغ و چايى خورده ، به حساب همشيره و مشهدى رضا رسيده . ساعت پنج خوابيديم . اما به واسطه تغيير مكان و خرخر مشهدى رضا و گرمى هوا درست خوابم نبرد .
[ امور روزانه ]
شنبه 23 شعبان . - صبح در خانه همشيره با مشهدى رضا كاشى بيدار شده ، چايى خورديم . بعد بيرون آمده به خانه دكتر سيد محمد خان رفته ، نبود . در راه آقا ميرزا باقر تنكابنى را ديده ، مرا خواست به منزل تنكابنى به ديدن معتضد برادر تنكابنى ببرد ، كار داشتم . بعد به خانه ناظم التجار كرمانى رفته ، به قدر ساعتى نشسته چايى و صحبت . ميرزا عبد الله خان نظميه كه به آذربايجان رفته و منفصل شده بود آمد .
مراقب مخفى
بعد من بلند شده به توپخانه رسيده ، حاج ميرزا على خان تلگرافخانه را ديده ، گفت سابقا يك شب كه آمده بودم نزد شما از خانه كه بيرون آمدم يك نفر پشت ديوار ايستاده بود ، عقب سر من آمد . من آهسته كردم كه او برسد ، او هم آهسته نمود ، تا سر خيابان آمد و مرا نگاه نمود ، مراجعت نمود .
بعد به دكان استاد حسن خان آمده ، منتظر آمدن سيد تاجر كاشانى شدم كه با هم برويم ملاقات آقا ميرزا على كازرونى تاجر ، مدتى طول كشيد ، آقا تقى كنى رسيد . نشست ، خيلى صحبت ، و رفت . بعد سالار ناصر با دو نفر رسيدند ، آنها هم نشسته ، يكى معلوم شد عزت الله خان و ديگرى معين العلما . آنها هم صحبت و رفتند . بعد استاد حسن خان آمد . سپردم اگر سيد آمد ، بگويد كمرهاى رفت به آنجا كه بنا بود . بعد نظميه آمده ، بالاخانهها رفتم . مواظب آقا ميرزا على