نفر زن زير پاهاى جمعيت خفه مىشوند . رييس قزاقخانه به قزاقها مىگويد كه هركس احسان الله خان را بياورد سه هزار تومان مىدهم . و پولها براى اين جنگ ننگآور ، دولت به مصرف رسانده ، علاوه بر مخارج رسمى . بعد بلند شده ، خلخالى ساعت دو از شب بهطرف منزل آمده ، او به منزل خودش ، من هم به خانه . با بچهها شام خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه 20 شعبان . - صبح از ادراك زمان كمى از بين الطلوعين ، فرحى حاصل . چايى خورديم . احمد و بتول به مدرسه رفته ، زن حاج على خان همسايه آمد كه سه تومان شما را دكتر از طلب ما كسر گذاشته و گفته است كه به شما دادهام . گفتم اشتباه كرده . علاوه بر اينكه نگرفتهام براى گرفتن هم حاضر نيستم ، سه تومان را پارسال فقط همين قسم من به شما دادم . ننه اسماعيل هم به حمام رفته . من در خانه مشغول فكر كردن و گردش در باغچه و اصلاح بوده ، تا ناهار ، بتول آمد . من و او مشغول نان و پنير خوردن ، ننه اسماعيل و احمد هم آمدند . آنها هم ناهار خورده ، من خوابيدم . سه به غروب بلند شده ، چايى خورده ، بيرون آمدم و به خانه امير مفخم رفته نزد شاه رفته بود . از آنجا به دكان استاد حسن خان ؛ قدرى صحبت . از آنجا به خيابان لالهزار . نجات و محمد ولى خان را ديده ، قدرى به كنايات خشن با نجات حرف [ زدم ] . از آنجا بالاتر ناظم التوليه كرمانى را ديده ، در دكانى نشسته ، قدرى صحبت ، از آنجا بلند شده ، آقا اكبر آقاى تويسركانى را با شوهر خواهرش و پسرش ديده ، پرسيدم حاجى نرفته ؟ حاجى گفت به واسطه كسالت پسرم تاخير افتاد . پسرش را ديدم ، حالش خوب بود . پرسيدم چه شده ؟ گفت حال جنون پيدا كرده ، واقعا متألم شدم . بعد آقا سيد كاظم يزدى رسيد . صحبتكنان تا دم خانه صمصام آمد . قرار شد من بروم نزد صمصام ، اگر زود مراجعت نمودم بروم منزل ايشان . بعد منزل صمصام رفتم . چند دقيقه بعد صمصام از خانه كامران ميرزا آمد . قدرى صحبت نموديم و قرار شد تلگرافى به مرتضى قلى خان بزند كه پول برهان را كه از سالار مسعود مىخواهد از سردار ظفر يا صارم الملك گرفته ، حواله طهران نمايد . بعد صحبت از گاردنپارتى وثوق الدوله و سجل احوال شد ، گفت محال است به اين جاها بروم . بعد ساعت يك و نيم از شب بلند شده ، انتيكهچى را ديده ، اظهار به خانهاش نموده ، قبول نكردم .