خود او به شاه عرض نمايد كه چون وثوق الدوله طرف حمله و سعايت انگليسىها نيست رياست وزرا به او داده شود . وثوق الدوله هم به قدرى حقهباز كه به سيد حسن مدرس در شاهزاده عبد العظيم پيغام داد كه چون شما اين حركات را كرديد من ابدا قبول رياست وزرايى نخواهم كرد و به مورخ الدوله وعده معاونت وزارت معارف را داده بود . بعد از رسيدن به مقام رياست وزرايى وفا به مورخ الدوله نكرد . اين بود كه مورخ الدوله بناى تجمعات گذاشت .
محمودزاده هم آدم شالارتانى است ، از من پولى خواست ، نداشتم بدهم ، ترك مراوده با من كرد و از من همهجا بدگويى مىكند .
شربت خالص
ساعت دو به ظهر مانده بلند شده درب قيصريه دكتر امير اعلم سواره رسيده ، پياده شد ، اظهار معذرت كه خانه شما را نمىدانستم تا آنكه دو روز قبل نشانى گرفته ؛ نمره 22 كوچه لواء الملك است . گفتم صحيح است . بعد مرا سوار درشكه نموده تا ميدان توپخانه قدرى صحبت . اظهار داشت چه وقتها منزل هستيد ؟ گفتم همهوقت ممكن است باشم . بعد پياده شده از خيابان مريضخانه در نزديك باستيان يك بار ذغال از قرار هر رى يك تومان 128 من و نيم به هفت تومان و سه هزار با مخارج خريده ، هفت سير پنير هفت عباسى با حمال به خانه آمده ذغال را خالى و وجه به حمال داده مقارن ظهر ناهار با بتول نان و پنير و سبزى و شربت خالص يعنى آب خورده ، احمد هم بعد آمد . ننه اسماعيل هم به مريضخانه رفته ، بعد از چايى ، سه به غروب بيرون آمده قصد بازار و بعضى كارها را داشته .
گاردنپارتى خيريه
آقا شيخ حسن خان درب خانهاش مرا ديده ، اظهار كرد گاردنپارتى مجلس كه وثوق الدوله اعانه به جهت غارتزدگان اروميه جمع مىكند مىرويد يا خير ؟
گفتم اعانه كه من قوه ندارم ، خاصه براى نقطهنظر او كه هم رقابت با جمع اعانه سنه ماضيه براى حريقزدگان آمل كه مستوفى جمع كرد ، و عمده [ دليل ] نرفتنم به جهت اين است كه اعانه به ارامنه آنجا مىشود نه فقط به مسلمين . خود انگليسىها اعانه بدهند .