تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 937

مساهمون:

ص٩٣٧
كه پس بفرستيم . يك من صابون هم از ايشان خريده ، بىپول . مقارن مغرب آورده ، يك كاغذ هم سفارش او را به مير موسى رييس تشخيص عايدات نوشته ، آمدم صابون را دكان آقا ميرزا سيف الله توتون‌فروش گذاشته ، خودم به مغازه خلخالى رفته ، مجله ، پرويز ، مميززاده ، محسن ميرزا و بعضى ديگر آنجا بودند .

گل‌فروشى نصرت الدوله

صحبت گاردن‌پارتى ديروز شد . هيچ‌كس غير از خلخالى نرفته بود كه تعريف نمايد . نقل مىكرد كه خيلى خلوت بود . وثوق الدوله هم در گردش ، طرفين او سيد ضياء و آقا ميرزا محمد صادق بودند . نصرت الدوله هم گل‌فروشى مىنمود كه اما سه چهار دختر بسيار قشنگ اروپايى را در مغازه گل‌فروشى به عنوان فروشنده گل آورده بود . ظهير الدوله هم كشكول گردانى داشت . اما مع ذلك معلوم بود كه ابدا مردم رغبت به اين گاردن‌پارتى وثوق الدوله نداشتند . ليكن نصرت الدوله و وثوق الدوله بىترس در حركت و گردش بودند . امروز هم در حكومت يكصد و پنجاه نفر تاجر دعوت شده بودند ؛ بيست و دو نفر رفته بودند . وثوق الدوله صورتا خيلى اظهار امتنان [ مىكرد ] اما از نيامدن عموم اوقاتش تلخ شده بود . بعد اظهار داشته بود يك كميسيونى خودتان انتخاب نماييد براى اعانه اروميه .

چگونگى اعدام دكتر حشمت

بعد نقل شد كه دكتر حشمت را كه به رشت آورده بودند هرچه صدمه زده بودند كه استنطاق بدهد ، گفته بود محال است ، مگر در مركز كه هيئت ملتى هم باشد . بعد كه آورده بودند پاى دار ، قريب پنج هزار نفر جمعيت هم حاضر بودند . فورا خودش سردارى و عينك خود را برداشته و كنده بعد بالاى صندلى رفته ، طناب دار را خود گرفته و بوسيده ، به گردن خود انداخته ، با كمال قوت قلب به اجزاى دار گفته كه زود باشيد . بعد كه او را بالاى دار مىكشند يك مرتبه ضجّه و فرياد زن‌ها و مردم بلند مىشود . صاحب‌منصب نظامى قزاقخانه به قزاق‌ها امر مىكند كه شليك نمايند ، اما نه قسمى كه به مردم بخورد ، بلكه براى تهديد مردم . همين كه مردم مىبينند شليك به آن‌ها شده ، فرار مىنمايند . چند بچه كوچك و دو سه