رسيده ، سعيد العلماء ، حاج على نقى تيرفروش ، سيد اسد الله نام همدانى رفيق بهاء الملك ، ميرزا حبيب الله خان بيوتات هم آنجا بودند . آقا شيخ حسين قرار داد دو روز ديگر گيوههاى خوبى به من بدهد . بعد بلند شده ، سيد همدانى تا توپخانه باهم بوديم . تمجيد از بهاء الملك و ميل ملاقات و دوستى با من را نموده ، گفتم اين اندازه كه من رفيق دارم نه قسمت از ده قسمتش زيادى و از عهده حقوق آنها برنمىآيم . در اين بين اعزاز السلطنه سواره رسيد ، پياده شد و اظهار داشت كه عصر آمدم خانه شما و در كاغذ تقاضا نمودم كه فردا صبح بياييد ، گفتم سه به ظهر مگر برسم . گفت دير است . و درشكه مىفرستم . بعد او رفته ، سيد هم رفت . ساعت دو و نيم از راه خيابان مريضخانه به خانه آمده شام با بچهها آبگوشت و پنير و ماهى خورده ، احمد هم اظهار داشت كه عصر آقاى امير مفخم آمده بودند اينجا و توى حياط و باغچه آمده ديگر ننشسته ، مختصر احوالپرسى از ماها نموده ، رفتند . بعد خوابيديم .
همراهى با تمرينات سياسى
دوشنبه 18 شعبان . - صبح بعد از چايى معتمد الممالك وزير دفترى تشريف آورده بازديد فرمودند و به قدر ساعتى صحبت . از طرف اعزاز السلطنه برحسب وعده درشكه آوردند . بعد از تشريففرمايى آقاى معتمد ، بنده هم سوار شده چهار به ظهر آنجا رسيده ، اعزاز و ميرزا حبيب الله خان و دو نفر ديگر كه نمىشناختم آنجا بودند . دو نفر رفتند . بعد مقدارى صحبت متفرقه . قرار شد روز جمعه آتيه مقارن ناهار آنجا رفته تا عصر آنجا صحبت نماييم . بيچارهها گمان مىكنند كه سنخيت با كار كردن دارند . كار هر خانم و شاهزاده و امير و وزير نيست خرمن كوفتن گاو نر مىخواهد و مرد كهن . عجالتا محض اينكه نرنجد و خيال و رنجشى حاصل ننمايد بنده مماشات و مدارا نموده ، البته اينها هم بايد به تمرين داخل در سياست عمومى حقيقتا بشوند .
حقهبازىهاى مورخ الدوله
بعد از ساعتى چايى و قهوه و شيرينى صحبت از مورخ الدوله كه مرا اغوا كرد كه با وثوق الدوله مربوط شده براى او كار نمايم . حتى آقاى مستوفى را ديده كه