بدارد . بعد بيرون آمده سوار واگون در ميدان توپخانه پياده . مقارن ورود در كالسكه چاپارى مقابل نظميه محبوسى را با مأمورين سوار و از راه مريضخانه حركت دادند . پرسيدم . گفتند اسكندر خان نامى است .
حكايت حقوق دهخدا
بعد به دكان استاد حسن خان رفته ، قرار شد روز جمعه بياييد منزل قفسهها را ببيند . بعد دكتر حسن خان ، معتمد الواعظين و فاضل عراقى و جمعى در خيابان رسيده ، مشغول صحبت شده ، آنها رفتند . آقاى عين الممالك رسيد . باهم از خيابان علاء الدوله و از جلو [ ى ] خانه مشير الدوله به خيابان صفى على شاه گردشكنان از خانه آقا سيد كاظم يزدى احوالپرسى نموده ، نبود . به خانه دهخدا رفته ، از غروب تا يك و نيم از شب آنجا صحبت مىكرديم و تفصيل آنكه بعد از انفصال من در پانزدهم حمل كاغذى به شكوه الملك نوشته ، وقت خواستم .
خودش آمد . پيغام به وثوق الدوله دادم كه من هيچ ندارم و منحصر به همان حقوق بود كه قطع نموديد . بهتر اين است كه مرا تلف نماييد ، و الا لابد آنچه از قبايح اعمال تو است خواهم گفت . آن وقت ناچار مرا تبعيد و مخارج بيشتر خواهيد كرد با بدنامى . بعد شكوه الملك رفت و چهار پنج روز بعد حكم برقرارى حقوق صد تومان مرا آورد .
تا ساعت يك و نيم مشغول . بعد بلند شده با عين الممالك بهسمت خانه آمديم . ايشان به منزل . من هم به خانه آمده . شام با بچهها آبگوشت بزباش خورده و خوابيديم .
[ امور روزانه ]
پنجشنبه 14 شعبان . - صبح بعد از چايى احمد قبلا بىچايى و بتول به مدرسه رفته ، آقا شيخ حسن با نوهاش محمود آمده ، قدرى صحبت و گردش توى باغچه نموده گفت بلورى شنبه را خيال آمدن به منزل شما را دارد . گفتم بيايند چه عيب دارد بعد ايشان رفته ، اظهار داشت بياييد منزل ما قدرى صحبت و شطرنج هم چون آنجا هست مشغول شويم من هم قبول كرده ، دو پاكتى به كمره به آقا مرتضى در خصوص ماديانش و يكى به سيد مصطفى كه اعتضاد همايون جرمش هشت تومان كرده بود نوشته . يكى هم به ركن الممالك كه چرا جرم وارونه از صاحب مال ، نه دزد ؟ و يكى هم به شيخ العراقينزاده كه در جريده