ميان خيابان ، صحبت اوضاع و اينكه روى خندق توپ كشيدهاند و معلوم نيست از چه جهت است . و شنيده شد چند نفرى را امروز گرفتهاند . بعد من به خانه مشير اكرم رفته تماشاى كتابهاى خطى خوبى كه داشت نمودم . بعد خواستم بيايم مانع شده ، شام رفتيم اندرون با شاهزاده عصمت السلطنه و مشير اكرم خورده ، بعد همانجا خوابيديم .
[ امور روزانه ]
يكشنبه دهم شعبان . - صبح در خانه مشير اكرم بلند شده ، چايى خورده ، قدرى صحبت نموده ، بيرون آمدم . از آنجا يك ماهى خريده به مسجد آقا مير محمد على فاتحه رفتم . آقا شيخ حسين گيوهفروش ، مشهدى محمد اسماعيل و كسبه آن حدود ختم براى سيد يزدى گذاشته بودند . آقا سيد كمال الدين ، حاج امام جمعه خويى ، آقا مير سيد محمد بهبهانى هم آنجا بودند . بعد بيرون آمده از راه بازار بهطرف گذر معير رفته ، قفسهها را به سمسار كه جديدا خريده بودم گفتم حمل نمايد . بعد به خانه آمده ، مشغول باغچه و گردش شده ، ناهار باقلا و گوشت و ماهى احمد براى اسماعيل برد كه بعد بيايد ناهار بخورد . بعد آمده ناهار خورد بعد از ناهار چايى خورده ، بعد بيرون آمده ، پول قفسه كه چهارده تومان و شش هزار با حمالى باقى مانده بود دادم .
دعوت بابىها
بعد از آنجا به دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، قضيه دعوت بابىها در كوچه شيبانى عموم مردم را با بودن آژان در آنجا نقل نمود . بعد از آنجا به دكان استاد حسن خان . قرار شد يك روز بيايد خانه و ترميم قفسهها را بنمايد . بعد مقارن مغرب به خانه دكتر سعيد خان رفته باران مفصلى گرفت . من هم سفارش مساعدت و موافقت با اسماعيل را مفصل به او گفته ، بعد بيرون آمده ، ساعت سه از شب به خانه رسيده حالم قدرى زكام و كسل . بچهها آبگوشت خورده ، بعد خوابيديم .
[ امور روزانه ]
دوشنبه يازدهم شعبان . - صبح بعد از چايى و گل بنفشه ، بچهها به مدرسه رفته ، من هم به حالت كسالت در باغچه گردش و قدرى دراز كشيده ، ناهار با بچهها قدرى باقلاپلو خورده ، ننه اسماعيل به مريضخانه رفت . من هم اجاقها را درست نموده ، چايى خورده ، دو به غروب به منزل عين الممالك