رفته ، از آنجا باهم به مدرسه سلطانى ترحيم سيد يزدى رفته ، از آنجا باهم به خانه مرآت ، نبود . به خانه وقار السلطنه آن هم نبود . به خانه دكتر پسر ميرزا سيد ابراهيم خان توپخانه رفته ، كفيل الدوله هم آنجا بود . دكتر تعريف اسارت خودش را كه در بصره بود نمود و خيلى تعريف از مساعدت انگليسىها با اسرا نقل مىكرد .
بعد مقارن غروب بيرون آمده از آدم آقا مير سيد محمد طباطبايى همدانى احوال آقاى حاج ميرزا حسن مجتهد همدانى را پرسيدم . گفت ديروز به مشهد رفته . طباطبايى هم منزل نبود . بعد من رفتم گوشت گرفتم و به خانه دادم . بعد ساعت يك از شب به خانه عين الممالك رفته منتصر السلطان هم آمد و تعريف از اخراج خودش با هفت نفر ديگر از اداره تفتيش معارف نمود و از مطاعن وزير و اداره تفتيش كه به ارمنى واگذار نمودهاند نمود . بعد ساعت سه بيرون آمده به خانه آمدم . با بچهها نان ، ماست پنير و سبزى خورده ، خوابيديم .
عدم لزوم پردهپوشى
سهشنبه 12 شعبان . - صبح با حالت كسالت زكامى بعد از چايى احمد و بتول به مدرسه رفته ، احمد گفت براى ناهار مىروم خانه عمهام كه جورابهايم را وصله نمايم ، ننه اسماعيل هم مشغول آبگوشت ناهار شده ، من هم بيرون آمده در بين راه برادر مهدى خان خواهرزاده لله مرا ديده ، اظهار داشت دايىام گفته شما نبايد اطمينان تام به ميرزا عبد الحسين ساعتساز بنماييد و همه مطالب را به او بگوييد و نزد او كه به والده پول داديد شايد خوب نباشد . گفتم اولا خود وثوق الدوله و نصرت الدوله مىدانند كه من همراه در مظلوميت شما هستم و اين مطلب نهان نيست . ديگر مطلب سرّى من نداشته و ندارم كه كسى بفهمد .
بعد او مراجعت . من هم به حمام رفته و از حمام بيرون آمده گوجه براى آبگوشت خريده به خانه آمدم . ناهار آبگوشت بزباش با بتول و ننه اسماعيل خورده ، بعد چايى . عصر بيرون آمده سر قيچى ضايعشده را دادم درست نموده از آنجا به حجره تاجر كاشانى كه بايد دويست تومان برات كمره را بدهد . گفت تا آخر ماه صبر نماييد ، جديت مىكنم كه بلكه وصول نمايم . بالاخره لفظا اطمينان داد كه برساند .