دار زدن دكتر حشمت
بعد به حجره آقا ميرزا صدر الدين رفته ، قدرى صحبت و يك توپ چيت هم كه سفارش نموده بودم به احمد داده بود كه ببرد خانه . از آنجا به دكان آقا ميرزا ما شاء الله رفته قدرى صحبت . يك ميانه قليان هم به پسند او خريده ، مراجعت از دكان آقا ميرزا خليل بزاز يك چادر به جهت بتول خريده مقارن عصر دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رسيده ، هوا بارش و غرش گرفت . تا اول غروب خود را درب خانه شيخ حسن خان رسانده ، باران شدت كرد توى خانه آنها رفته ، قدرى صحبت ، بعد مشغول شطرنج . يك وقت شام آورده ، خيلى آبگوشت ليموى لذيذ به ضميمه ماست ، سبزى و غيره خورديم . بعد هوا قدرى از باران آرامش گرفته ، به خانه آمدم . بچهها شام نخورده بودند . آنها هم آبگوشت بزباش خورده ، خوابيديم . معروف و در جريده نوشته بودند دكتر حشمت را به دار زدهاند .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه 13 شعبان . - صبح قبل از چايى احمد به مدرسه رفت . ماها چايى خورده ، بتول هم رفت . بعد ميرزا سيد حسن خان مهندس آمد . دم در سوار اسب خيال رفتن جاجرود را داشت و از كن آمده بود . قدرى احوالپرسى . بعد از دو ساعتى من هم بيرون آمده به مسجد سيد عزيز الله . قدرى تخم چغندر و غيره خريده درب دكان آقا ميرزا خليل بزاز سه تومان و نيم پول چادر ديروز را داده به دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته قدرى صحبت . نزديك ظهر بهطرف خانه پهلوى ، برحسب پيغامى كه داده بود رفته ، نبود . توى خانه رفتم . نيم ساعتى بعد آمد . تفصيل محاكمه خود را با ويستادهل بيان كرد . ناهار و چايى با شير خورده ، قدرى سرود پسر و دخترش پرويز و پروين خوانده ، واقعا متالم شدم . سه بعد از ظهر بيرون آمده در راه چهار من و نيم گلپر به سه هزار و دو عباسى خريده با حمال به خانه آورده ، در خانه قدرى تحرير و چايى .
زيادهروى ننه اسماعيل
بعد ننه اسماعيل خلقم را از بعضى حركات تلخ نمود كه واقعا تصميم نمودم كه اين مرتبه بالكل خود را راحت نمايم و شفقت را كه عين ظلم در حق خودم هست مراعات نكنم و طلاق سوم او را بدهم . خداوند مرا به اين تصميم باقى