خلخالى ، پرويز ، افجهاى ، نجمآبادى و اغلب آشنايان به گردش آمده ، آنها را ملاقات ، بعد آقا ميرزا على اصغر زرگر ، آقايان خلخالى و افجهاى و پرويز و نجمآبادى را با من به منزل برده ، كاهو و چايى تا ساعت يك و نيم از شب صحبت . بعد بلند شده ، آنها به منزل ، من هم به خانه آمده ، شام نان ، ماست ، پنير و قدرى پلو از ناهار با بچهها خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
شنبه 16 شعبان . - صبح بعد از چايى احمد و بتول به مدرسه رفته ، از خانه همسايه شاهزاده يك دورى توت نيم رسيده آوردند . من هم قدرى در خانه مشغول باغچه شده بيرون آمدم . سوار واگون در ميدان توپخانه به تلگرافخانه رفته ، جواب ميرزا محمد على خان كه توصيه خواسته بود ، توصيه ظهير الدوله را به قوام الدوله ، جواب مخابره شد . بعد به دكان شيورين يك قوطى روغن سماور پاككن خريده ، از آنجا بازار آمده يك سير گل بنفشه و نيم مثقال پرمنگنات خريده ، آقا ميرزا عباسقلى خان را ديده ، قدرى صحبت از آنجا بلند شده ، قيچى باغبانى را از قيچىساز گرفته ، در راه عضد الممالك و ارفع الملك را ديده به مسجد شاه ختم مىرفتند . پرسيدم . گفتند پسر امام جمعه مخلوع پريشب انتحار نموده . بعد من بهسمت خانه آمده ، در راه گوشت خريده ، چهار يكى چهار هزار ، بعد به خانه آمده . ناهار من قدرى توت خورده ، بتول و احمد و ننه اسماعيل نان ، پنير ، ماست و شيره خورده ، من هم ديدم كسالت مزاج كه از زكام و امتلا بود ، شدت ، قدرى خوابيدم . بعد بلند شده چايى خورده ، در باغچه حركت تا يك به غروب . بتول هم مشغول بردن سرشاخههاى توى حياط به حياط مطبخ شد . احمد هم به اصلاح درختها و خريدن نان از بازار .
توصيه براى محاكمهء پهلوى
يك و نيم به غروب بيرون آمده فاضل عراقى را ديدم ، گفت محاكمه ما با وكيل ويستادهل فردا است و محكمه استيناف به رياست آقا ميرزا محمد گلپايگانى با عضويت آقا حسين همدانى و حاج سيد هادى نورى . بعد بازار آمده ، سه سير زاج سبز براى پاى درختها كه كرم آنها را بكشد خريده ، به مغازه خلخالى رفته ، مجله را صدا نمودم و گفتم كه امشب منزل حاج سيد هادى نورى رفته او را ملتفت محاكمه پهلوى با ويستادهل بنمايد . او هم قبول كرد . بعد آقا حسين