تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 929

مساهمون:

ص٩٢٩
رهنما تعديات حكومت كمره و سن‌خوارگى آنجا را درج نمايد . بعد بلند شده كاغذها را با قيچى باغبانى كه ضايع شده بود همراه بردم . كاغذها را به پستخانه بعد به خانه آقا شيخ حسن خان رفته مشغول به صحبت و شطرنج شده ، تيمور خان قناد كرمانشاهى آمد ، احوال سردار مقتدر را پرسيدم كه عرض ارادت مرا هم به سردار عرض نمايد . بعد تيمور خان رفته ، ناهار آبگوشت لذيذ خوبى خورديم . بعد چايى و شطرنج تا عصر . بيرون آمده ، دكاكين بازارچه قوام الدوله و معير و گذر قلى ، خاصه پاچنار آيين بسته ، به واسطه شب عيد ولادت حضرت حجة چراغانى شايانى تهيه ديده بودند . من هم مقابل بازار خياطها قيچى باغبانى را به دكان قيچىساز ، به شاگردش دادم . گفت فردا عيد و بسته‌ايم ، پس‌فردا مىدهيم .

لزوم ملاقات با ميرزا على كازرونى

بعد تماشاكنان از بازار و سبزه‌ميدان و خيابان گردش مىكردم ، سيد تاجر كاشانى كه بايد برات دويست تومان را بدهد و نداده و تا آخر ماه مهلت گرفته كه بدهد ، مرا در جلو [ ى ] تلگرافخانه ديده ، گفت آقا ميرزا على خان كازرونى كه از شيراز به طهران آمده براى اينكه با انگليسىها طرف مبارزه بود ، در نظميه تحت نظارت در بالاخانه‌ها نگاهش داشته‌اند خوب است يك ملاقاتى از او بكنيد . بعد اظهار و اصرار داشت كه مىخواهم با شما قدرى صحبت . يك شب بياييد منزل ، چون من همين چندروزه مىروم كاشان . قدرى مطالب دارم ، مىخواهم از شما بپرسم ، بعد مقارن غروب از هم جدا شده از خيابان مريضخانه پياده آقا شيخ ابو طالب را ديده قدرى صحبت . بعد به دكان آقا سيد جواد كوزه‌فروش رفته ، آنجا چراغانى ، قدرى نشسته ، چايى خوردم . بعد بلند شده در راه سابق هرچه باقلا يا كنگر يا سبزىپلو تمام دكاكين نداشتند . تا آنكه يك دكان سبزى فروش فقط تره و جعفرى و شنبليله خيلى تر ، نيم من به يك قران خريده خانه آمدم . بعد بيرون رفته ماست و پنير هم براى شام خريده ، ناهار هم زن آقا سيد جليل با بچه‌اش آمده بودند و آبگوشت بزباش و ماست خورده بودند شب هم ماها به نان و ماست و پنير و سبزى و نان تازه و شربت شيره شام خورده خوابيديم .