تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 924

مساهمون:

ص٩٢٤
شما چرا قهر كرديد . آقا برگشت . خيلى واقعا مضحك بود . بعد بلند شده گوشت خريده به خانه آمده ، ناهار نان ، پنير ، كشمش ، مغز گردو و سبزى با بچه‌ها خورده ، ننه اسماعيل هم شربت شيره . بعد ننه اسماعيل به مريضخانه . من و احمد و بتول هم به جهت كاهگل‌مالى كتيبه ايوان مشغول شده ، بعد چايى . بعد يك به غروب بيرون رفته . خيابان اميريه به‌قدرى جمعيت گردش مىكرد كه من بدوا گمان كردم خبرى است . بعد از نصف راه مراجعت و به خانه حاج صادق بانكى به عنوان عيادت رفته تا ساعت دو از شب نشسته ، صحبت نموديم . بعد بيرون آمده در بين راه باران تندى گرفت . به عجله خانه آمده ، احمد هم بعد آمد . شام آبگوشت خورده ، خوابيديم .

وحشت دولت

اين سه چهار شب‌وروز درب دروازه‌ها آژان گذاشته سر خندقها هم همين قسم مواظبت نظامى هست . نمىدانم باعث وحشت دولت چيست ؟ از متفرق‌هاى جنگلى يا از احتمال بلشويكى ؟ يا مطلب ديگر است . هركس كه مسافر باشد او را لدى الورود با مال يا گارى مىآورند و تفتيش مىكنند .

[ امور روزانه ]

شنبه نهم شعبان . - صبح بعد از چايى احمد و بتول به مدرسه رفته من هم توى باغچه گردش ، بعد بيرون آمده ، سوار واگون شده ميدان توپخانه پياده ، استاد حسن خان را ديده ، قفسه‌ها را كه ديده بود ، پرسيدم . گفت 25 تومان مىارزد . بعد قدرى صحبت نموده ، به وزارت معارف خواستم بروم كه اسناد موقوفه ليليان و خمين را كه خواسته بودند بدهم و سواد بردارند بد آمد . بعد بازار رفته ، آقا ميرزا صدر الدين تاجر را ديده ، قدرى صحبت . بعد به حجره سيد محمود كاشانى رفته گفت شما دوازده روز صبر نماييد كه پدرم برود كاشان و ترتيب برات را اگر درست كرد پول را مىدهيم و اگر درست نشد نكول مىشود . بعد يك دانه ماله خريده به خانه آمدم . بچه‌ها هم از مدرسه آمدند . ناهار نان ، پنير ، سبزى و آبگوشت خورده ، بعد مشغول كاهگل‌مالى بقيه كتيبه ايوان شده و چايى خورده ، قدرى تحرير نمودم . يك ساعت به غروب بيرون آمده ، از خيابان اميريه گردش‌كنان رفتم . نيم از شب درب چراغ گاز سعيد العلما ، ضياء الواعظين ، ناظم التجار و رضا قلى خان در