تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 922

مساهمون:

ص٩٢٢
برات را نكول كرد كه تلگراف زده‌اند ندهيد . بعد به مسجد شاه آمده ، دسته و جمعيت فوق العاده نظام سرتاسر مسجد را گرفته ، معروف بود كه شاه به ختم مىآيد . توى گنبد رفته به قدرى جمعيت بود كه به سختى جا پيدا مىشد . نشسته بعد از ساعتى كامران ميرزا ، نصرت السلطنه ، وثوق الدوله ، نصرت الدوله و صارم الدوله آمدند و دستخط شاه را كه سرسلامتى به علما و عذر از آمدن را خواسته بود وثوق الدوله به شيخ مهدى واعظ داد . بعد ختم را الرحمن خواندند . شيخ مهدى بالاى منبر روضه و دستخط شاه را خواند . بيرون آمدم و به خانه آمده ، من و بتول ناهار شيربرنج خورده ، چايى مىخورديم . ننه اسماعيل هم از بيرون آمد . احمد هم بعد آمد . قدرى در اطراف حياط كاهگل‌مالى نمودم ، تيرهاى خراب‌شده را هم از قرار خروارى هشت تومان به حاج دروازه‌بان ، صد و پنجاه من شد .

بىقولى بزرگان

بعد يك به غروب بيرون رفته قدرى گردش در خيابان و مغازه خلخالى نموده بعد برحسب دعوتى كه حاج سياح نموده بود به خانه ايشان يك ساعت از شب رفته رفتم . تنها منتظر بود ، نشسته مدتى تنها مشغول سرگذشت سابق خودش و بىقولى و بىغيرتى شاهزادگان و وزراى سابق بود . بعد حميد خان آمد . بعد شام آورده خورديم . ساعت سه و نيم به خانه . بچه‌ها شام خورده بودند و خوابيديم .

[ امور روزانه ]

پنجشنبه هفتم شعبان . - صبح بعد از چايى بيرون رفته و دو كارت پستال به اسد الله خان يكى به عراق يكى به كمره نوشتم كه دويست تومان برات تاجر واخورد و نداد . بعد به خانه آمده ، ناهار شيربرنج با نان با بچه‌ها خورده ، بعد چايى . احمد مشغول آبيارى باغچه‌ها . من و بتول هم مشغول وصالى « 1 » ديوارها از كاهگل شده ، عصر بيرون آمده ، از خيابان اميريه گردش‌كنان به دكان آقا سيد جواد كوزه‌فروش . قرار شد استاد حسن بنا خودش يك روز بيايد و بقيه تعميرات را چه باشم چه نباشم بنمايد .
هامش
( 1 ) . وصله كردن .