استعداد طلاب به كفايه شده ، هركس كه كفايه مىخواند ابدا وجوهات بريه به او نمىداد و به اندازه سيد اعمال غرض مىكرد كه هركس سّب آخوند را مىكرد علاوه بايد بگويد كه آخوند هم سواد نداشت آنوقت به او وجوهات مىداد .
اغلب طلاب مىگفتند ما حاضريم به او سّب نماييم اما نمىتوانيم او را بىسواد بدانيم . قصد سيد اين بود كه آخوند مبادا اسمى به روزگار در تاريخ بگذارد و سيد آخوند را در قبال سيد جمال افغان و ملكم مذكور مىداشت كه اينها نظير هم بودند در ويران نمودن ايران و از كارهاى سيد اين بود كه هرچه وجوهات سهم امام بود ملك خريد به اسم امام زمان كه محصول او همه ساله اضافه بر اصل ملك شود و توليت آنها بعد از خودش به آقا سيد على پسرش و با اولاد او تا امام زمان . اين است تدليس ابليس يا انگليس .
بعد تا مقارن ظهر منزل ممتاز الملك بوده ، بعد بلند شده در بين راه بصير الدوله با درشكه رسيد ، سوار شدم و تا نزديك منزل آمده ، او رفت به خانه كامران ميرزا ، من هم خانه آمده ناهار با بچهها شيربرنج خورده . بعد از ناهار چايى ، من و احمد هم قدرى كاهگل زير ديوارهاى توى حياط كشيده . بعد احمد ناهار اسماعيل شيربرنج را برداشته رفت . من هم برحسب دعوتى كه بلورى به منزل هشترودى نموده بود ، يك به غروب به آنجا رفته آقاى بلورى وثوق السلطان و معدل و شيبانى و هشترودى و دو نفر ديگر آنجا بودند . تا ساعت نيم از شب بلورى رفت و بنده ، وثوق ، معدل و شيبانى تا ساعت دو و نيم از شب نشسته بعد بلند شده به خانه آمدم با بچهها شام شيربرنج خورده ، خوابيديم .
مجلس ختم
چهارشنبه ششم شعبان . - صبح بعد از چايى ، احمد و بتول به مدرسه رفته ، زود مراجعت نمودند . گفتند امروز هم به واسطه ختم مرحوم سيد يزدى تعطيل است . بعد از خانه بيرون آمدم و به منزل حاج ميرزا عباسقلى تبريزى كه دسته تبريزىها از آنجا مىخواستند به مسجد بروند رفته ، قدرى صحبت و بيرون آمدم . در بعضى دكاكين و كاروانسراها ختم گذاشته بودند . به حجره سيد محمود كاشانى رفته كه دويست تومان برات كمره را كه سه روز از موعدش رفته بگيرم .