تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 837

مساهمون:

ص٨٣٧
شام آبگوشت و آش و نان و پنير خورده ، هوا هم ابر و ترشح بارانى بود ، خوابيديم . شب بناى وزيدن بادهاى سوزدار و سردى نمود كه تا صبح انقلاب شديدى از باد سوزناك بود .

[ امور روزانه ]

پنج‌شنبه بيست و پنج جمادى الاول . - صبح هوا صاف ، اما در كمال سردى از باد سوزدار . بچه‌ها به مدرسه رفته ، رخت‌شور هم آمد كه با آن سرما مشغول شود . من هم چون مدتى بود كسل و امتلاء داشتم ، مسهل سولفات دوسود حاضر نموده ننه اسماعيل هم به تهيه خمير و نان پختن مشغول شده ، رخت‌شور هم با هواى خيلى سرد و پرباد مشغول رخت شستن . ناهار آن‌ها آبگوشت و آش خورده ، من هم بدون ميل به غذا ، عصر چايى خورده ، حال بيرون رفتن نداشته شب من چلو با تخم‌مرغ و احمد و بتول و ننه اسماعيل چلو با خورشت كدوحلوايى خورده خوابيديم .

[ امور روزانه ]

جمعه بيست و شش جمادى الاول . - صبح بعد از چايى استاد على حسن چينه‌كش آمد ، گفتم هنوز عمل ديوار از طرف بلديه ناقص است ، راپرتش را بلديه نوشته ، اما اجرايش را مىگويد چون حقوق عمومى نيست به‌عهده ما نيست ، بايد صلحيه كميسرى اجرا نمايد . قرار شد در ظرف فردا و پس‌فردا من به صلحيه اظهار نموده ، بفرستند رفع مانع ما را بنمايند . بعد مشغول كشيدن چينه بشويم . بعد ايشان رفته آقاى تجلى آمد ، قدرى صحبت دسته‌بندى منتصر الدوله را نمود كه يك روز در سه هفته پيش بغتتا به خانه ثبت اسناد رفته ، در اين بين ضياء حضور و حاج ميرزا كريم آمدند ، بعد منتصر الدوله و سعد الملك و شيبانى آمدند . من محرمانه تحقيق كردم ، معلوم شد مهمانى ناهار و سور است كه با آقا ميرزا على اكبر آشتى نمايند . هفته بعد هم خانه حاج ميرزا كريم . اما غرض حاصل نشده بود . بعد تجلى از من پرسيد كه شما ديگر به حوزه منتصر الدوله مىآييد ؟ گفتم خير . بعد پرسيد من چه كنم . گفتم من كه تا موانع برداشته نشود داخل نخواهم شد .

قصد سفر فرنگ مصدق السلطنه

بعد او هم رفته ، آقاى مرآت الممالك رسيد . قدرى صحبت ، بلند شده به خانه عين الممالك رفتيم ، نبود . از آنجا به خانه مصدق السلطنه رفته ، آقا احمد قمى و