تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 836

مساهمون:

ص٨٣٦
و پنير و مغز گردو با بتول و ننه اسماعيل خورده ، بعد از چايى از خانه بيرون آمده ، از خيابان فرمانفرما به كميسرى رفته ، چهار نفرى اهل خانه را هشت ورقه سجل احوال گرفته ، يك جلد قانون سجل هم دهشايى خريده بيرون آمدم . جهاز دختر عضد السلطان را كه به خانه حاج ميرزا محمد على خان مجتهد عراقى مىبردند ؛ شش خوانچه ميوه و شيرينى و لباس حمام داماد بوده ، هفتاد خوانچه و طبق ظروف و صندلى و نيمكت و اسباب اطاق از بلور و چينى و مخده و پشتى بود . هفت قاطر هم مفرش و يخدان و ظروف ديگر و آبكش بود . بعد نزديك ميدان توپخانه معتمد الدوله از عقب سر رسيد . گفت از خانه شما مىآيم . با او سوار درشكه شده ، گفت امشب مهمان دبير الملك هستم و تا آخر ماه در حضرت عبد العظيم . بعد ميدان توپخانه پياده شدم ، رفتم دواخانه شيورين حب حاج عباسقلى خان را گرفته ، اكبر آقا را ديده ، صحبت‌كنان تا بازار . مرات الممالك رسيد . قدرى صحبت با او ، بعد به قدر چهار دستمال ململ و سنبل الطيب و سولفات دوسود از بازار خريده به بلديه رفتم . راپرت معمار به جهت ديوار را اشرف الملك حكم كرد كه بنويسند و بدهند ، چون جزو حقوق عمومى نيست . به صلحيه عدليه رفته ، تقاضاى رفع تعدى خود را بنمايم . بعد بيرون آمده ، مقارن غروب مغازه خلخالى رفته تفصيل پاريس كه نمايندگان صلح دو دسته شده ، يك دسته طرفدار بقاى آلمان ، يك دسته كلمانسو و لردهاى فرانسه . بالاخره اسباب هيجان ملت شده ، جوانكى در بين اجتماع عمومى نطق مىكند و مردم را تهييج بر عليه لردها و كلمانسو كه مىخواهند ملل را به جنگ از ميان ببرند و اغراض خود را به مورد اجرا بگذارند . بعد از نطق و تفرقه مردم ناطق را دولت بيست و چهار ساعت حبس مىنمايد . بعد از استخلاص ، جوان ناطق ، پنج تير در موقع سوارى به اتومبيل به كلمانسو مىزند ، دو تير اصابت مىكند . تا ساعت يك از شب از مغازه خلخالى بلند شده به خانه ميرزا نصر الله خان يا باقر خان درب خيابان علاء الدوله رفته ، هيچ‌يك از رفقا نيامده بودند . تا ساعت دو و نيم از شب آنجا بوده ، با صاحب‌خانه صحبت و چايى خورده ، بيرون آمدم . درب خانه دكتر سعادت رسيده به خانه‌اش رفته ، قدرى صحبت و تفصيل ملاقات خود را با سيف الاطبا بيان كرد . ساعت سه از شب به خانه آمده ، گفتند حاج عز الممالك و معتمد الدوله آمده بودند اينجا . بعد
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 836 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا