دواى دست بتول را بگيرم ، بسته بود . از آنجا به خانه مشير اكرم به جهت عيادت او و خداحافظى معتمد الدوله كه حركت بهسمت استرآباد مىكرد رفته ، صديق حضرت نيليكان را آورده بود كه تشخيص مرض را بدهد ، دكتر سيد محمد خان هم بود . وثوق السلطنه و معتضد الملك هم با دو سه نفر ديگر بودند .
معتمد الدوله هم با دو پسرهايش حركت نموده دعا بيخ گوش آنها خواندم و تا اول مغرب آنجا بوده ، بعد بيرون آمده آقا ميرزا حسين گركانى را ديده ، تعجب نمودم كه چه شده از سمنان بىخبر آمده ؟ ! معلوم شد به جهت عرض حاج معتمد و حاج جلال لشكر و سالار به عدليه عراق براى ملك ميشيجان آمده كه آقا شيخ رضاى وكيل را وكالت بدهد كه با شيخ على اكبر اشتهاردى طرف شود .
بعد به خانه نايب عبد الله خان رفته ، آقاى تنكابنى و آقا شيخ محمد على قزوينى و منوچهر خان هم بودند . بعد كتر سيد محمد خان هم آمده ، مذاكره گلوله خوردن كلمانسو و حبس اخبار اروپا و نطق وزراى جديد آلمان شده ، بعد صحبت اينكه خودمان چه بايد بكنيم . قرار شد افراد صالحه فرقه هركدام كه مايل به تظاهر و نمايش نيستند به همديگر اگر بتوانيم منضم نماييم تا در موقع رفع موانع و كفايت افراد ترتيب تشكيل را مطابق افكار و شركت افراد رفقا بدهيم . بعد ساعت سه و نيم از شب بلند شده آقاى تنكابنى هم فرمودند كه آقاى حاج فطن الملك هم به رياست خالصه ولايت در ماليه منتخب شدند ، خيلى خوشحال شدم . خدا كند تمام رفقا به كارى مشغول شوند كه صدمات غصه فرقه به آنها كمتر اثر نمايد و مفرّى بشود . بعد با آقا شيخ محمد على قزوينى حركت كرده ، ايشان را در درب خانهشان خداحافظى ، ساعت چهار به خانه آمده ، شام آش و نان و پنير و مغز گردو خورده خوابيديم .
جهاز دختر عضد السلطان
چهارشنبه بيست و چهار جمادى الاول . - صبح بعد از چايى و رفتن احمد و بتول به مدرسه ، آقا ميرزا حسين خان گركانى آمده ، صحبت سمنان و اينكه ماهى دويست و پنجاه تومان حق الحكومه بيشتر ندارد و منافعى هم براى حاكم نيست و اينكه آقا شيخ رضا را امروز صبح ديدم كه وكالت نمايد . تا دو ساعتى به صحبت و چايى مشغول ، ناهار نماندند و رفتند . ناهار هم آبگوشت و آش و نان