تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 838

مساهمون:

ص٨٣٨
آقا شيخ محمد على كاشانى هم آنجا بودند . قدرى صحبت ، آقايان علما رفتند ، سه نفرى ما هم صحبت ، قرار شد دوشنبه هفته بعد ناهار بنده و آقاى مرآت و آقاى عين الممالك آنجا برويم و صحبت خداحافظى كه مصدق مىخواهد به فرنگ برود بنماييم . مقارن ظهر من و آقاى مرآت بلند شده ، ايشان به منزل و من برحسب وعده به خانه سيف الاطباء رفته ، آقاى امين الملك و آقاى دكتر سعيد خان و خان ملك ساسان و يك نفر دكتر ديگر بودند . بعد از قدرى صحبت و خواندن اشعار مرحوم اديب الممالك در هجو عدليه و اعضاى او ، دكتر سعيد خان هم رفته ، ماها بلند شده ، بالاخانه به ناهار رفتيم . ناهار مفصلى عالى خورده ، بعد به اطاق ديگر رفته صحبت كتاب‌هاى لغت و چاپى رشت . بعد باران گرفت . سيف هم مجبور به رفتن شد . آقاى امين الممالك هم اظهار نمود كه شطرنجى بزنيم . من هم از شدت احتياج به مصرف دماغى ، همراهى نموده ، تا نيم به غروب سه دست شطرنج زده ، بنده مغلوب شده ، بعد بلند شده ، بيرون آمده سوار واگون شده ، به خانه افجه‌اى رفتم . گفتند خانه حاج على شب سال است و با عيالاتش از صبح آنجا رفته‌اند . بعد اول مغرب دكان آقا شيخ حسين گيوه‌فروش رفته ، نايب عبد لله خان هم آنجا بود . گفتند آقا ميرزا طاهر پريشب به خانه محاسب الممالك مىرفته ، در بين راه زمين مىخورد و پايش رگ‌رگ شده ، بايد بيست روز خانه بماند و حركت نكند . بعد با سعيد العلما كه رسيد صحبت‌كنان به‌طرف توپخانه رفته ، آقاى طباطبايى همدانى در بين رسيد . دو نفرى سوار واگون شده ، دروازه قزوين من پياده به سمت خانه آمده ، شام چلو و خورشت كدو و نان و پنير خورده ، خوابيديم . آقا ميرزا صدر الدين هم عصر آمده بود من نبودم .

[ امور روزانه ]

شنبه بيست و هفت جمادى الاول . - صبح بعد از چايى مادر مرحوم لله آمد و چقدر من خجالت كشيدم كه نتوانسته‌ام كارى به جهت آن بدبخت‌ها بنمايم ؛ حتى براى تهيه يك مقدار كمى وجه كه معاش اين دو نفر زن كه خواهر و مادر لله باشند ، از رفقايى كه همه قسم وطن‌خواهى را اظهار مىنمايند . بعد از خانه بيرون آمده به دكان مشهدى حمزه رفته ، گفتم به صاحب كاروانسرا بگويد كه ديوار خودش را كه به خانه ما تو آمده خراب كند و الا ناچار كميسرى و بلديه