نمودهايد . بنده هم جواب دادم كه اينها مداخله در سياست نيست كه بايقوت « 1 » نمايم . تا ساعت چهار از شب آنجا بوده ، بعد بلند شديم . من و عين الممالك رو به خانه . او به خانه خودش . من هم به خانه آمده ، شام نان و پنير و مغز گردو و ترشى خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه بيست و سوم جمادى الاول . - صبح بعد از چايى آقا ميرزا يحيى خان آمده ، اظهار داشت كه من حاضرم اگر پول از طرف مصطفى قلى خان از كمره آمده ، عملم را بگذرانم ، چون شما امر نموديد تمرد نمىكنم . گفتم به من ربطى ندارد ، آنها از كمره نوشته بودند كه استمزاجى نمايم ، خودت هم جواب دادى .
بعد گفت حسينعلى خان ديروز به من تكليف كرد كه به او واگذار نمايم . حال شما پا ميان بگذاريد و از دويست تومان بيشتر نمائيد . گفتم من داخل نمىشوم ، اگر خودش حرفى زد من قسمى عنوان مىكنم كه صرفهء شما باشد . بعد رفت و آقا شيخ محمد على قزوينى آمد كه عصر بياييد كه خانه نايب عبد الله خان برويم . گفتم چه عيب دارد . قدرى صحبت هم با ايشان نموده و رفتند . بعد مشغول تحرير بودم كه حسينعلى خان سرهنگ كمرهاى با آدمش آقا ميرزا اصغر آمده ، قدرى صحبت مهمل متفرقه هم با ايشان شد . چون ناهار درستى نداشتيم نزديك ظهر هم شد ، تعارفى براى ناهار ماندن آنها نكردم ، آنها هم رفتند . قدرى آش شوربا بدون كوفته پخته بودند ، بتول از مدرسه آمده بود ، ناهار آش رب نارنج با نان آورده ، سه نفرى خورديم .
توديع معتمد الدوله
بعد از چايى خوردن ، سه به غروب بيرون آمده ، درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان نشسته ، سيف الاطباء رسيد تجديد دعوت يوم جمعه را نموده ، تجديد قبول نمودم . بعد مشار الدوله و سردار فاخر و حاج فطن الملك ، سوار درشكه از پايين رسيده و رفتند . شايد خانه آقا شيخ رضا براى دعوت او به تشكيلات بودند . بعد بلند شده به بلديه رفتم ؛ اشرف الملك نبود كه حكم صادره به جهت ديوار را بگيرم . بعد به داروخانه شيورين كه حب حاج عباسقلى خان و
هامش
( 1 ) . بايكوت