خراب خواهد كرد . گفت عصر صاحبش مىآيد و به او مىگويم . بعد بهسمت كميسرى رفته ، صلحيه آنجا را ديده ، عرض حال ديوار را دادم . گفت شما برويد خراب نماييد اگر حرفى نزدند شما به حق خودتان رفتار كردهايد و الا آنها بيايند عارض شوند . بعد بيرون آمده دكان آقا ميرزا عباسقلى خان قدرى نشسته ، از آنجا به بلديه رفته ، اشرف الملك نبود كه راپرت بلديه را در خصوص ديوار بگيرم . بعد بازار آمده عقب گوشت ، پيدا نكردم .
بعد از ناصريه به ميدان توپخانه ، از آنجا سوار واگون دروازه قزوين پياده ، دواى دست بتول را از دواخانه حاج حسن گرفته ، دو سير پنير هم گرفته به خانه آمدم ننه ربابه ، عروس خاله هم ديدم آمده ، ناهار نان و پنير و ترشى و قدرى چلو شب مانده خورده ، بعد چايى ، بعد بيرون آمده ، به خانه حاج صادق بانكى احوالپرسى رفته ، خوابيده بود . قدرى نشسته ، بيدار شد . عيادتش نمودم . بيچاره چهار ماه بلكه شش ماه است افتاده ، و با درد عرق النساء و ورم يك پا و نالههاى عاجزانه ، محل ترحم ، با اين خرج زياد و قحطى دوا و همهچيز كه همه بىپا شدهاند . بعد از ساعتى صحبت بلند شده به خانه ابتهاج السلطان به عقدكنانى مشير نظام رفته ، جمعى آنجا بوده ، بعد از عقد بيرون آمده با آقاى بيان الدوله صحبتكنان تاكيد در مطالبه وجه از ارفع الممالك كه شهريه همشيره را خورده بود نمودم . بعد بهسمت بازار آمده ، بلديه رفتم . اشرف الملك گفت فردا بفرستيد حكم را مهر كرده مىدهم . بعد بيرون آمده با آقاى عين الممالك از راه خيابان ناصريه و توپخانه و مريضخانه گردشكنان به منزل عضد الممالك عيادت رفته ، متين الدوله هم در راه رسيد . تا ساعت قريب سه منزل عضد الممالك نشسته ، بعد بلند شده به منزل آمده ، شام نان و پنير و قليه كدو خورده خوابيديم .
استمداد محبوسين قزوين
يكشنبه بيست و هشت جمادى الاول . - صبح بعد از چايى پسر نير السلطان آمد و كاغذ نير السلطان كه به خط صبا نوشته شده بود كه ديگر ما را از مكاتبه ممنوع و نوكرهاى ما را بيرون كردند و محتمل است ما را تفرقه و با مهام الدوله و سهرابزاده و بهادر السلطنه يكجا جمع نمايند . بعد گفت آقا ميرزا هاشم آشتيانى و علىحده آقا ميرزا محمد صادق طباطبايى برحسب تقاضاى ماها در