اجزاى او كه يكى پسر حاج ميرزا محمود خان ، حكيم فرمانفرما و بعضى ديگر باشد به چنگال انگليسىها در 18 ثور هذه السّنه به جهت حمله كردن ده نفر سوار از ايل لشنى سردار فاخر به ساكس كه از سيرجان هجده فرسخى نيريز كه بيست روز پيش از آن بهطرف شيراز مىرفته و صدمات كه به شيراز تحت الحفظ آوردندش و چگونه برائت ذمه حاصل و مرخص شده ، بيان كرد . واقعا حكايت غريبى از اوضاع آنجا و نيات فرمانفرما و عملياتش بيان كرد كه قابل شنيدن است . تا نزديك ظهر بود ، بعد رفت . بتول هم از مدرسه آمد .
ناهار آبگوشت كلم با ترشى با ننه اسماعيل و بتول خورده ، بعد چايى .
ننه اسماعيل گفت چون بايد به مريضخانه بروم و من هم بيرون رفتنى بودم بتول نتوانست به مدرسه برود و خانه ماند . دو و نيم به غروب مانده به منزل مرآت الممالك رفته ، صحبت دختر عماد را كه رسما جزو فواحش شده و خيلى متألم بود و اينكه شب جمعه دو هفته قبل در منزل نصرت الدوله ، وثوق الدوله هم بود و يكصد و بيست تومان هم به او پول داده بودند . خداوندا ملاحظه نما كه چه بر سر ضعفا اين ظلمهء بزرگ متنفذ مىآورند و باعث مىشوند كه يك نفر آزاديخواه به همه قسم بدبختى و افتضاح دچار شود .
بعد از خانه مرآت بيرون آمده توصيهنامه كه به ابوكار در خصوص آقاى نجم و پول مسروقه داماد حاج احتشام الاطبا در سبزوار نوشته بودم به سيد مرتضى كتابفروش داده كه به آقاى نجم الذاكرين بدهد . بعد كاغذ پست سمنان را به صندوق سبزهميدان [ انداخته ] سه جفت گيوه هم كه وصالى نمايند به پينهدوز داده ، از آنجا به خانه حسينعلى خان سرهنگ كمرهاى رفته ، پيغامات پدرش را دادم ، آقا ميرزا يحيى خان هم آنجا بود .
معضلات تشكيلاتى
بعد بلند شده به خانه دكتر مقياس رفته ، كوهى و فلاح و عيار هم بودند ، آقاى افجهاى بدون مقدمه قانونى دعوت شده بودند . صحبت اينكه با شش نفر خارج يكى بشويم ، بعد دو هيئت نماييم يا اينكه همان قسم آنها بىخبر از ما باشند .
بنده در حيرت مانده كه چه قسم حلش نمايم . بعد قرار شد جلسه آتيه منزل افجهاى ، عصر جمعه . مقارن غروب بلند شده به مغازه خلخالى رفته ، احمد را